ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۷, چهارشنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(97) - ارشاد و مرشد(3)

«اجعلنی من اهل السّداد و من ادلّة الرّشاد»(1)
 
«مرا از اهل هدایت و از نشانه های هدایت و رشد قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) عبارت:«ادلّة الرّشاد» را که به معنای: «مرشد» و از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و از خداوند خواسته اند تا ایشان را به عنوان یک «مرشد» در منصب «ارشاد» قرار دهند.
             ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20

ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۶, سه‌شنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(96) - سلوک(15) ، طریقت(9)

«اللهمّ اسلک بی الطریقة المثلی»(1)

«خدایا مرا در کامل ترین طریقت سلوک بده و راه ببر!»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «سلوک» و «طریقت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند.به کار بردن این دو اصطلاح در کنار هم ، حکایت های زیادی دارد.از جمله اینکه حضرت(ع) به این وسیله مکتب تصوّف و آموزه های صوفیانه را تایید و تصدیق کرده اند.
دانشجویان و طلاب و پژوهشگران زیادی تا حال از بنده پرسیده اند که با این همه طریقت ها و سلسله های زیادی که وجود دارد کدامیک حق و کامل هستند؟حضرت سجّاد(ع) در این فراز از دعا پاسخ مناسب را به اینان داده اند.وقتی حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست هدایت به «کامل ترین طریقت»را می کندبه معنای این است که طریقت ها و راه های زیادی وجود دارد که می توان از آن ها به سوی خدا رفت.پس این طریقت ها و سلسله هایی که اینک در جهان اسلام و تشیّع وجود دارند هر کدام که بر شریعت و سنّت نبوی و اهل بیت حرکت کنند می توانند سالک را به خدا و مقام فناء فی الله برسانند و هدایت کنند.اما یک طریقت و یک سلسله وجود دارد که قطب و آدم وقت در رأس آن قرار دارد و ناگزیر آن طریقت و سلسله ، کامل ترین و بهترین طرایق و سلاسل است و زودتر و کامل تر و پخته تر سالک را به مقصد می رساند. طالب سلوک راه خدا باید چنان حضرت(ع) از خود خدای تعالی درخواست کند تا خود خدا او را در خواب و بیداری به آن طریقت و سلسله کامل تر هدایت کند.  
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20

فناء فی الله(28)

«اللهمّ و انطقنی بالهدی و الهمنی التّقوی و وفقنی للّتی هی ازکی و استعملنی بما هو ارضی»(1)

«خدایا مرا بر اساس هدایت به سخن درآر ، و تقوا را به من الهام کن ، و مرا به آنچه خالص ترین و زیبا ترین است موفق بدار ، و مرا به آنچه خشنود کننده ترین است در کار بدار!»


دراین فراز از دعا،حضرت سجّاد(ع)فعل های امری: «انطق» ، «الهم» و«استعمل»را در رابطه با خویش به کار برده است که جملگی افاده معنای «فناء فی الله» می کنند.زیرا در هر سه مورد حضرت(ع) از خویش سلب اراده و اختیار کرده و اراده و اختیار خود را به خدای تعالی واگذار کرده و خود را به طور کامل در اختیار خدا قرار داده است.از خدای تعالی خواسته است تا از دهان او سخن بگوید و با اعضا و جوارح او به کار و عمل بپردازد.به جای آنکه خود را در کسب و رعایت تقوا موثّر ببیند از خدای تعالی می خواهد تا تقوا را به او الهام کند. تقوا یک عدد قرص نیست تا بتوان با خوردن آن تبدیل به شخصی با تقوا شد.در لحظه به لحظه زندگی و دم به دم آن ، حوادث و رویدادهایی ریز و درشت پیش می آید که انسان متدیّن باید در مواجهه با آن ها از روی تقوا تصمیم بگیرد و سخن بگوید و عمل کند.به همین جهت ، حضرت از خدای تعالی درخواست می کند تا تقوا را به او الهام کند و به خود اعتمادی ندارد.برای الهام گرفتن از خدای تعالی باید خود را در اختیار او نهاد و کاملا بی اراده و بی اختیار بود که این حالت همان «فناء فی الله» است که منتهای آرزوی فقیران و سالکان الی الله و صوفیان صافی مشرب است.
بنا بر این تقاضاهای حضرت(ع) از خدای تعالی در فراز بالا ، در حقیقت ، تقاضای مقام «فناء فی الله» است.
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(95) - محبّت(17)

«لا تبتلینّی ... و لا بالتّعرّض لخلاف محبّتک»(1)
 
«مرا به ... روی آوردن به چیزی که مخالف محبّتت باشد مبتلا و آزمایش نکن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و آن را به عنوان روش دینداری و دین ورزی خود مطرح کرده اند که این بطور دقیق همان روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(94) - ارشاد و مرشد(2) ، سر سپردگی(1)

«وفقنی لطاعة من سدّدنی و مطابعة من ارشدنی»(1)

«مرا در اطاعت از کسی که راهنمایی ام کند و پیروی از کسی که ارشادم کند و به رشد برساندم موفق بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع)عبارت: «من ارشد» را که به معنای:«مرشد»وفعل:«ارشد»را که از مصدر:«ارشاد»، و«طاعت» و «متابعت»راکه به معنای:«سر سپردگی» و جملگی از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند.حضرت(ع) از خدای تعالی کسی را که برای او سخنرانی کند یا به او درس بدهد - روشی که ره گم کردگان دین صوری تخیّل می کنند و در پی آنند - طلب و درخواست نکرده اند.زیرا می توان در کلام او یا در نکات درسی او با او به مناقشه پرداخت و بحث کرد و نپذیرفت. چنانکه در دانشگاه ها و مدارس و حوزه های علمیّه مرسوم و متداول است.بلکه ایشان(ع) از خدای تعالی یک «مرشد» را طلب و درخواست می کند که در سایه «اطاعت» و «متابعت» از او به «رشد» برسد.«اطاعت» و «متابعت» به معنای «سرسپردگی» است و «سر سپرده» حق مناقشه و جدل و چون و چرا در فرامین و اوامر «مرشد» و «مولای» خود را ندارد.زیرا او آمده است تا به «رشد» برسد.اگر رشید و رشد یافته بود و سره را از ناسره می توانست تشخیص بدهد که نیازمند مرشد نبود.گل اگر به اندازه از زیبایی می رسد که همه را مسحور خویش می کند به خاطر آن است که در درستی روش و اوامر باغبان شک نکرده است.خضر(ع) نیز از موسی(ع) خواهان حالت سرسپردگی بود و موسی از آن جهت که اهل بحث و مناقشه و جدل بود از درگاه خضر(ع) رانده شد.«مرشد» آمده است تا به «رشد» برساند و ناگزیر فقط طاعت و اطاعت را می طلبد و مناقشه و بحث و جدل را بر نمی تابد.این سیره حضرت سجّاد و اهل بیت(ع) سیره و سنّت صوفیان و مکتب تصوّف است.
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20

ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه

خانقاه و عزلت(6)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله ... و استفرغ ایّامی فیما خلقتنی له»(1)
 
«خدایا بر محمد و خاندانش درود بفرست ... و روزگار مرا برای پرداختن به آنچه مرا برای آن آفریده ای خالی بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) با به کار بردن عبارت: «استفرغ ایّامی» از درگاه الهی تقاضای «خلوت» کرده اند. تقاضای «خلوت» برای پرداختن به آنچه خدا آدمی را برای پرداختن به آن آفریده است.خدا آدمی را برای پرداختن به چه چیزی آفریده است؟ :
«و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون»(2) ، «جنّ و انسان را برای اینکه مرا عبادت و بندگی کنند آفریده ام»
این عبادت و بندگی بر چه مبنایی صورت می پذیرد؟قرآن به ما می آموزد که این عبادت و بندگی بر پایه «محبّت» متقابل میان انسان و خدا استوار است که این «محبّت» متقابل ، «ذکر» و یادکرد متقابل را میان آن ها برقرار می سازد:
«فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه»(3) ، «پس بزودی خدا گروهی را می آورد که آن ها را دوست می دارد و آن ها نیز او را دوست می دارند»
این آیه بشارت ظهور صوفیّه را در امت اسلام به مسلمانان می دهد که روش دینداری و دین ورزیشان بر اساس «محبّت» متقابل میان آن ها و خدا استوار است.«محبّت» نیز به نوبه خود «ذکر» و یادکرد را در پی دارد:
«فاذکرونی اذکرکم»(4) ، «پس مرا یاد کنید تا یادتان کنم»
پس خدا آدمی را برای عبادت و بندگی خویش آفریده است و این بندگی از راه «محبّت» و «ذکر» محقق می شود.تحقق «محبّت» و «ذکر» نیز نیازمند «خلوت» است.زیرا اختلاط زیاد با مردم که اهل غفلت هستند آدمی را به غفلت می کشاند. «خلوت» هم به نوبه خود نیازمند «عزلت» از خلق است و «عزلت» نیز نیازمند جایی برای عزلت گزینی و خلوت نشینی است.بدینسان «خانقاه» پا به عرصه وجود نهاد.
              ---------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20
2.ذاریات/56
3.مائده/54
4.بقره/152

فناء فی الله(27)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله ... و استعملنی بما تسئلنی غدا عنه»(1)
 
«خدایا بر محمد و خاندانش درود بفرست ... و مرا در آنچه فردا از آن خواهی پرسید به کار بگیر و به عمل بدار!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) با به کار بردن عبارت: «استعملنی» به معنای: «مرا به کار بگیر و به عمل بدار» از بارگاه خدای تعالی تقاضای مقام «فناء فی الله» را کرده اند. زیرا اقتضای کارکرد الهی در وجود آدمی به جای کارکرد خود وی این است که شخص اراده ای از خود نداشته باشد و اراده خود را در اراده الهی مستهلک و فانی کرده باشد.در غیر این صورت با تداخل اراده ها در یکدیگر ، تحقق این خواهش و درخواست غیر ممکن خواهد بود.«استعملنی» یعنی تو به جای من اراده داشته باش.تو به جای من کار کن.و این همانطور که گفته آمد به مفهوم الزام آور فناء اراده سالک در اراده خدای تعالی و این نیز به مفهوم «فناء فی الله» است. 
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20

ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(93) - طریقت(8) ، حقیقت(8)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و متّعنی بهدی صالح لا استبدل به و طریقة حقّ لا ازیغ عنها»(1)
 
«خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و مرا به هدایت شایسته ای که آن را با چیز دیگری عوض نکنم و طریقت و راه حقی که از آن منحرف نشوم بهره مند و مجهّز کن.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «طریقت» و «حقّ» که در معنا و به معنای «حقیقت» است را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده اند و از خدای تعالی درخواست کرده اندتا ایشان را از«طریقت حقّ» ؛ یعنی «طریقتی» که به «حقیقت» می رساند و منجر می شود بهره مند گرداند.این دو اصطلاح در اینجا در یک هماهنگی کامل با هم که تداعی کننده آموزه های مکتب تصوّف است به وسیله حضرت(ع) به کار گرفته شده اند.زیرا در مکتب تصوّف ، «طریقت» راهی است که سالک با سلوک در آن به «حقیقت» بار می یابد.
نکته بسیار مهمّی که در این متن موجود است و بنده نیز با الهام گرفتن از قرآن و اهل بیت(ع) و بزرگان سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی آن را به عنوان بهترین راه تشخیص اینکه کدام راه ، راه خدا است و چه کسی ولیّ خدا است در مقاله ای در وبلاگ: «تصوّف شیعی» مطرح کرده ام این است که باز هم حضرت(ع) و اینبار در متن بالا از خدای تعالی درخواست می کند تا او را به «طریقت حقّ» راهنمایی و هدایت کند و خود را در رابطه دخیل و موثّر نمی داند و نمی بیند.پس بهترین راه تشخیص راه حقّ و ولیّ بر حقّ خدا اعتماد به خود خدا و درخواست از او است تا او در خواب و بیداری ، ولیّ بر حقّ خود را که اینک در جامعه حضور فیزیکی دارد به ما نشان بدهد.این مسئله باعث ایجاد اطمینان قلبی در شخص می شود.در حالی که اعتماد کردن به دیگران و آرای آن ها چنین اطمینان قلبی ای را به وجو نمی آورد.مگر آنکه با اعتماد به آرای آن ها و با رو در رو شدن با وی باز هم خدا با قلبمان حرف بزند و دلمان به حقّانیّت او گواهی دهد.اما باز هم تکرار می کنیم که بهترین راه همان است که گفته آمد.  
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20 

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(92) - سلوک(14)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله و بلّغ بایمانی اکمل الایمان»(1)
 
«خدایا بر محمّد و خاندانش درود بفرست و ایمان مرا به کامل ترین ایمان برسان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) از درگاه الهی کامل ترین مرتبه ایمان را درخواست می کنند.عبارت: «اکمل الایمان» بر تعدّد مراتب ایمان دلالت می کند.و در این مراتب متعدّد ،رسیدن به کامل ترین مرتبه،نیازمند حرکت و «سلوک» است.
نکته دیگری که در این فراز از دعا موجود است ، نکته ای است که در فعل امر: «بلّغ» نهفته است.حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او را به آن درجه متعالی از ایمان برساند و خود را در رسیدن به آن دخیل و موثّر نمی بیند.یعنی حضرت(ع) این راه را یک راه یک طرفه می بیند که در آن فقط با اراده و جذبه و کشش الهی می توان راه رفت.این در حالی است که در «دین صوری» و رایج در جامعه توهّم خودسازی آن هم با تدریس و تحصیل کتاب های اخلاقی و به خواست و اراده خود آدمی وجود دارد.و این نشان می دهد که مدّعیان تشیّع تا چه اندازه از آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) دور هستند و فاصله دارند.در حالی که در مکتب تصوّف ، موافق با آموزه های قرآن و اهل بیت(ع) ، سالک خود را به سان مرده ای که در دستان غسّال خود کاملا بی اراده افتاده است ، خود را بی اراده و خواستی به دست ولیّ خدا که مظهر اسماء و صفات الهی است و اراده الهی در وجود مقدّس او ساری و جاری است می سپارد تا او - و در واقع خدای تعالی - وی را بسازد و بپرورد. 
       ---------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای20

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(91) - سلوک(13)

«احفظ لنا ما نسیناه و صیّرنا بذلک فی درجات الصّالحین و مراتب المؤمنین»(1)
 
«آنچه را ما فراموش کرده ایم برای ما نگهدار! و به واسطه آن ما را در درجات صالحان و مراتب مومنان بساز و دیگرگون کن!»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) فعل امر:«صیّرنا» را که ازریشه:«صیرورت»به معنای«شدن»است به کاربرده اند. ریشه «صیرورت» و مشتقّات آن افاده مفهوم : «سلوک» را می کند.زیرا سلوک هم به طور دقیق باعث: «شدن» و «دگرگون شدن» سالک می شود.به کار برده شدن واژه های: «درجات» و «مراتب» به وسیله حضرت(ع) نیز بر درستی مدّعای ما دلالت می کند.زیرا واژه های فوق ،بر تعدّد درجه ها و مرتبه ها دلالت دارند که درک این تعدّد ، نیازمند حرکت و «سلوک»است.تا کسی در درجه های این«درجات»ومرتبه های این «مراتب» حرکت نکرده باشد و بالا نرفته باشد نمی تواند درکی از آن ها و تعدّد آن ها داشته باشد.
نکته شریفی که در «صیرورت» وجود دارد این است که نشان می دهد از دیدگاه حضرت(ع) حفظ کردن و به خاطر سپردن آیات و روایات و معتقد بودن به یک سیستم فکری و یک ایدئولوژی و عمل صرف به قوانین شریعت - آنگونه که امروزه در میان متدیّنان رایج است - مایه صالح شدن و مومن بودن نمی شود.بلکه شخص صالح و مومن کسی است که اهل حرکت و «سلوک» باشد و در درجات و مراتب صالحان و مومنان به صورت عملی - نه ذهنی و تخیّلی - بالا رفته و متعالی شده و دایم در حال «شدن» باشد.
          ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۳۱, چهارشنبه

دین نوری و شهودی(29) - علم شهودی(8) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(90) - حقیقت(7) ، معرفت(14)

«اللهمّ واعمم بذلک من ... عاداه لک بحقیقة العبودیّة و استظهر بک علیه فی معرفة العلوم الرّبّانیّة»(1)
«خدایا و به سبب آن ، کسی را که ... بخاطر تو بر اساس حقیقت بندگی ، با خودش مخالفت کرده و از تو بر علیه خودش در زمینه معرفت نسبت به علوم ربّانی یاری طلبیده است.»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «حقیقت» و «معرفت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.سخن از «حقیقت عبودیّت و بندگی» که در اینجا به وسیله حضرت(ع) مطرح شده است از محورهای اصلی آموزه های صوفیانه است.
همچنین اعتقاد به «علوم ربّانی و شهودی و نوری» در برابر علوم اکتسابی و عقلانی و ذهنی و مدرسه ای از اعتقادات و آموزه های بنیادی مکتب تصوّف است که در اینجا حضرت(ع) با درخواست چنین علمی از درگاه الهی به تایید و تصدیق این آموزه صوفیّه پرداخته است.نکته ای که در این مورد ، حایز اهمیّت است این است که حضرت(ع) از دریافت «معرفت» نسبت به اینگونه علوم سخن رانده اند.«معرفت» ، امری قلبی است که از راه قلب و از راه باطن به دست می آید.درست به همین دلیل ، آنچه در بازار دانشگاه و حوزه به نام «معرفت» عرضه می شود «معرفت» نیست ، صورت ذهنی یا مکتوب و بی مسمّایی از آن است.زیرا «معرفت» از راه قلب حاصل می شود و آنچه از راه ذهن به دست می آید اگر چه تحصیل معارف قرآنی و معارف اهل بیت(ع) و صوفیّه عظام باشد تحصیل ذهنی و عقلی آن چیزی است که رسول اکرم(ص) و اهل بیت(ع) و صوفیّه از راه قلب به دست آورده اند.
پس آنچه در حوزه و دانشگاه تدریس و تحصیل می شود ، علوم ذهنی و عقلی و انسانی و اکتسابی است که اصلا از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) محلّی از اعراب ندارد و اصلا مورد تایید ایشان نیست و علمی که مورد نظر قرآن و ایشان است همان علمی است که صوفیّه از آن دم می زنند ؛ یعنی «علم نوری و شهودی و ربّانی.»
«علم ربّانی» علمی است که با قرار گرفتن سالک ، تحت ولایت یک ربّ ، یک مربّی و یک ولیّ الهی که مظهر اسم «ربّ» است از راه قلب او به قلب وی افاضه می شود.سینه به سینه منتقل می شود.از سینه ولیّ مظهر اسم «ربّ» به سینه سوخته سالک دردمند.
              --------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17  

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۲۹, دوشنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(89) - سلوک(12)

«اسلک بنا من التّقی خلاف سبیله من الرّدی»(1)

«ما را از راه تقوا و پارسایی که بر خلاف راه او(=شیطان) که راه هلاکت و نابودی است راه ببر و سلوک بده!»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) فعل امر: «اسلک» را که در اینجا در معنای خواهش به کار رفته و از خانواده «سلوک» است به کار برده اند.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(88) - محبّت(16)

«اللهمّ اخسأه عنّا بعبادتک و اکبته بدؤبنا فی محبّتک»(1)
 
«خدایا او(=شیطان) را به واسطه عبادتت از ما بران ، و به واسطه استقامت ما در محبّتت مهارش کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند. حضرت(ع) با عبارت: «اکبته بدؤبنا فی محبّتک» استقامت در محبّت ورزیدن به ذات اقدس الهی را مایه مهار شیطان معرّفی می کنند.استقامت در محبّت ، به معنای این است که شیوه دینداری و دین ورزی شخص استقامت کننده باید مبتنی بر «محبّت» باشد.همانطور که همگان می دانیم ، دین مبتنی بر «محبّت» ، دین صوفیّه است.دین گروه های دیگری که در درون اسلام وجود دارند دین مبتنی بر رعایت خشک قواعد شریعت است.این فرمایش حضرت(ع) صحّت روش دینداری صوفیان را از دیدگاه ایشان به اثبات می رساند و این حقیقت راتبیین می کند که شیطان راهی به صراط مستقیم سلوک سالک دلسوخته ای که بر مدار «محبّت» می گردد ندارد.و نیز به اشاره به ما می فهماند که دیگرانی که روش دینداری آن ها مبتنی بر «محبّت» نیست ، گرفتار در دام شیطان هستند. 
            ------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای17 

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(87) - معرفت(13)

«اکتب لی امانا من سخطک و بشّرنی بذلک فی العاجل دون الاجل بشری اعرفها و عرّفنی فیه علامة اتبیّنها»(1)

«امانی در برابر خشمت برایم بنویس! و در دنیا - جدای از آخرت - بشارتی در باره آن به من بده که من آن را بشناسم و در این زمینه نشانه ای به من بشناسان که آن را به روشنی دریابم.»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) فعل های: «اعرف» و «عرّف» را که از ریشه: «عرف» و هم خانواده با «معرفت» و دلالت کننده بر آن هستند به کار برده اند.حضرت(ع) با عبارت: «فی العاجل» بر اینکه دریافت این معرفت در زندگی دنیایی ضرورت دارد تاکید و تصریح کرده اند.به عبارت دیگر از دیدگاه حضرت(ع) کسب و دریافت «عرفان» و «معرفت» ضرورت دارد و واجب است.برخی گمان می کنند که بدون طیّ طریقت تصوّف که منجر به دریافت عرفان الهی از ذات اقدس حضرت باری تعالی می شود می توان دیندار بود و به سعادت رسید و از عذاب الهی در امان بود.اما این تاکید و تصریح حضرت(ع) نشان می دهد که اینگونه نیست و برای جلب رضایت الهی و در امان ماندن از عذاب او باید به کسب و دریافت «عرفان» و «معرفت» الهی پرداخت و این واجب است و ضرورت دارد. 
         ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای16

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(86) - فقر(7)

«انت مغن من شکا الیک فقره توکّلا»(1)
 
«تو کسی را که با توکّل بر تو از فقر خویش شکایت می کند بی نیاز می کنی.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقر» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.عبارت: «فقره» از نظر قواعد زبان عربی ، یک عبارت اضافی است که حضرت(ع) با اضافه کردن واژه: «فقر» به ضمیر غایب: «ه» ، فقر را به ذات آدمی نسبت داده است.یعنی نوع آدمی در برابر غنای ذاتی پروردگارعالم از«فقر ذاتی»برخوردار است.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای16

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۲۷, شنبه

دین نوری و شهودی(28) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(85) - مکاشفه(1) ، عالم مثال(1)

«صوّر فی قلبی مثال ما ادّخرت لی من ثوابک و اعددت لخصمی من جزآئک و عقابک و اجعل ذلک سببا لقناعتی بما قضیت و ثقتی بما تخیّرت»(1)
 
«مثال و نمونه ای از پاداشت را که برایم ذخیره کرده ای و عقاب و مجازاتی را که برای دشمنم آماده کرده ای در قلبم تصویر کن! و آن را دلیلی برای قناعتم به آنچه معیّن و مقرّر کرده ای ، و اعتمادم به آنچه برگزیده ای قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ،فعل امر:«صوّر»به معنای:«تصویر کن» که در اینجا چون خطاب به خدای تعالی است در معنای خواهش و التماس به کار رفته است ، بر درخواست «کشف ابصاری» که از اقسام «کشف صوری» است دلالت می کند. سالک در کشف ابصاری به شهود حقایق عالم در قالب تصاویری که خدای تعالی برای او به نمایش در می آورد می پردازد.او در این شهود نباید در مرحله شهود توقّف کند و باید دریابد که منظور از به نمایش در آمدن آن برای او چیست و با درس گرفتن از آن ، از آن عبور کند.
واژه: «مثال» به روشنی بر اصطلاح «مثال» و «عالم مثال» که از اصطلاحات مکتب تصوّف هستند دلالت می کند.«عالم مثال» ، یا همان «عالم برزخ» و«قیامت صغرا» ،حدّ فاصل میان «دنیا» و «قیامت کبرا» است.سالک با عبور اختیاری از عالم برزخ و قیامت صغرا ، دوره انتظارش به سر آمده و به فوز «فرج» و زیارت جمال دل آرای نور و باطن امام زمان(عج) به شکل تباین نایل آمده و مظهر همه انبیا و ائمّه و اقطاب و اولیا و مظهر شیخ خود شده است و دیدن او ، زیارت همه آن بزرگان و بزرگواران است.
نکته مهم دیگری که در فراز بالا موجود است نکته ای است که در دل عبارت: «اجعل ذلک سببا لقناعتی بما قضیت و ثقتی بما تخیّرت» خود نمایی می کند و آن این است که فقط کسی که در مرتبه «کشف ابصاری» و مراحل بالاتر از آن قرار دارد می تواند راضی به قضای الهی بوده و از اعتماد نسبت به خدای تعالی و توکّل بر او بهره مند باشد.این به معنای این است که پیروان و متولّیان «دین صوری» و رایج در جامعه که اعتقادی به این گونه مباحث و مسایل ندارند و این گونه مباحث را از خرافه های صوفیّه می دانند ، از دید حضرت(ع) هر گز نمی توانند اهل اعتماد و توکّل به خدای تعالی و راضی به قضای الهی باشند.
عبارت: «صوّر فی قلبی» نیز نشان می دهد که این شهود و کشف و مکاشفه در قلب آدمی روی می دهد.یعنی برای کسی روی می دهد که از راه دل و از راه درون و باطن به سوی خدا می رود.در حقیقت ، حضرت(ع) با این عبارت ، به تایید روش قلبی و درونی و باطنی در حوزه دین می پردازد که همانگونه که همه می دانیم این روش ، روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است. 
بهره مندی از «کشف ابصاری» ودیگر اقسام«کشف صوری» و نیز بهره مندی از مراتب مختلف«کشف معنوی»ازمولّفه های تعیین کننده «دین نوری و شهودی» است که دین صوفیان و درویشان است.        
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای14 

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(84) - فقر(6) ، فقیر(4)

«نسبتهم الی الفقر و هم اهل الفقر الیک»(1)
 
«آفریده ها را به فقر نسبت دادی و اینان فقرای درگاه توأند.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه های: «فقر» و «اهل الفقر» را به کار برده اند که «اهل الفقر» به معنای: «فقرا» است و هر دو ؛ یعنی: «فقر» و «فقرا» از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند.«فقر» معادل عربی «درویشی» و «فقرا» معادل عربی «درویشان» است که مفرد آن ، «فقیر» به معنای «درویش» است.
         -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای13

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۲۶, جمعه

ذکر قلبی(17) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(83) - سلوک(11)

«فقام الیک بقلب طاهر نقیّ ، ثمّ دعاک بصوت حآئل خفیّ»(1)
 
«(حضرت سجّاد«ع»با اشاره به خویش و در برابر خداوند:) پس او با قلبی پاک و پاکیزه و روشن رو به سوی تونهاده است، سپس تو را با صدای حایل و پنهانی خوانده است.»
 
 
در این فراز از دعا ، چند نکته نورانی موجود است :
1.حضرت سجّاد(ع) با عبارت: «فقام الیک بقلب ...» به معنای: «با قلب ... به سوی تو آمده است» به حرکت قلبی و سلوک باطنی تصریح و تاکید کرده اند و بر روش قلبی و باطنی صوفیّه در حوزه دینداری ودین ورزی مهرتایید زده اند.
2.ایشان همچنین با عبارت: «قلب طاهر نقیّ» به این حقیقت اشاره می کنند که این حرکت قلبی و باطنی به سوی خدا ، تنها با طهارت و پاکی و پاکیزگی انجام می پذیرد.به عبارت دیگر ، این حرکت در جهت طهارت و پاکیزه کردن قلب صورت می گیرد و این طهارت هم به نوبه خود ، به حرکت سریع تر و صحیح تر قلب می انجامد.
3.حرف اضافه: «الی» به معنای: «به سوی» افاده حرکت و سلوک می کند.زیرا این حرف ، در معنای حرکت از مبدایی به سوی مقصدی است.
4.عبارت: «دعاک بصوت حآئل خفیّ» نیز دلالت بر «ذکر قلبی»و«ذکرخفیّ»می کند.زیرابااستناد به قسمت نخست عبارت معلوم می شود که این صدای حایل و پنهان ، صدای قلب و صدایی در مرحله و مرتبه قلب است.به ویژه که با صفت های: «حایل»و«خفیّ»نیز برقلبی بودن آن تاکیدوتصریح می فرماید. زیرا ذکر لسانی و زبانی ، ذکری آشکار است و حتّا اگر آهسته هم ادا شود باز حرکت لب ها آن را فاش می کند.
با توجّه به حقایقی که از زبان حضرت(ع) بیان شد ما به روش قلبی و باطنی صوفیّه در حوزه دین راهنمایی می شویم.این روش مکتب تصوّف است که سالک را به مدد قلب طاهر و پاک شده به وسیله «ذکر قلبی» و «ذکر خفیّ» به سوی خدا می برد.زیرا این مسایل در «دین صوری» و رایج در جامعه اصلا مطرح نیست.حرکتی که در این روش دینی مطرح است حرکت ذهنی و عقلی و زبانی و جسمانی است و هیچ ارتباطی با قلب ندارد.بنابراین ، فقط صوفیّه صافی مشرب هستند که می توانند ادّعای تشیّع کنند.دیگران حدّاکثر می توانند خود را محبّ و دوستدار اهل بیت(ع) بدانند.   
         -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای12

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۲۴, چهارشنبه

قطب(20) ، فناء فی الله(26) - فناء ذاتی(7) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(82) - فقیر(3) ، سلوک(10)

«انا افقر الفقراء الیک»(1)

«من فقیر ترین فقیران به سوی توأم»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقرا» را که جمع مکسّر «فقیر» است به کار برده اند.«فقیر» معادل قرآنی «درویش» است.چند نکته در این فراز کوتاه موجود است:
1.نخست آنکه ، عبارت: «افقر الفقراء» به معنای: «فقیر ترین فقیران» نشان می دهد که «فقر» دارای مراتبی است که البته این مراتب ، عبارت از همان مراتب «فناء فی الله» است.
2.واژه: «افقر» دلالت بر مرتبه نهایی «فقر الی الله» و «فناء فی الله» می کند که عبارت از مرتبه «فناء ذاتی» و «فقر کامل» و «کمال فقر» است و نشان می دهد که حضرت(ع) خود را در مرتبه «فناء ذاتی» ارزیابی کرده اند.در این مرتبه است که سالک واصل و کامل می تواند خود را «فقیر» بنامد و اگر این واژه و اصطلاح به درویشان مراتب پایین تر نیز اطلاق می شود به خاطر آن است که تحت ولایت او قرار گرفته اند و از «فقر» او به فراخور حال و مقام خود بویی برده اند.
3.عبارت: «افقر الفقراء» دلالت بر حال و مقام «قطب» دارد. زیرا تنها او است که با دست یافتن به مقام «فناء ذاتی فی الله» و «بقاء بالله» و قرار گرفتن در دایره مخلصین(به فتحه حرف لام) «فقیر ترین فقیران» درگاه الهی است.
4.حرف اضافه: «الی» که بر حرکت از مبدأ به سوی مقصد دلالت می کند ، به طور صریح و گویا در اینجا افاده معنای «سلوک» می کند.زیرا سالک الی الله کسی است که از مبدأ نفس خویش به مقصد ذات الهی و دست یافتن به «فناء ذاتی» در حرکت و سلوک است.  
                    ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای10

دین نوری و شهودی(27) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(81) - محبّت(15)

«اعم ابصار قلوبنا عمّا خالف محبّتک»(1)

«چشمان دل هایمان را از هر چیزی که با محبّت تو ناسازگار است کور کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.دو نکته مهم در این فراز ، حایز اهمیّت است:
1.در اینجا یک بار دیگر تاکید می شود که مدار دینداری و دین ورزی اهل بیت(ع) مدار «محبّت» و عشق به ساحت قدسی حضرت باری تعالی است.چرخیدن دین آدمی برمدار «محبّت» آنقدر از دیدگاه حضرت(ع) اهمیّت دارد و حیاتی است که حضرت(ع) ازخدای تعالی درخواست می کندکه چشم دل ایشان را بر هر چیزی که با این «محبّت» ناسازگار است ببندد.
2.عبارت: «ابصار قلوبنا» به معنای: «چشمان دل هایمان» خود به تنهایی حکایت ها دارد.از جمله اینکه اهل بیت(ع) تک بعدی نبوده اند که فقط به شریعت دلخوش کرده و اکتفا کنند.زیرا در این صورت حرف زدن از چشمان دل بی معنا بود.چون با بسنده کردن به شریعت تنها چشمان دل کسی باز نمی شود.شاهدش این خیل پیروان «دین صوری» است که خواص و عوام آن کور دل هستند و از چشم دل بی بهره اند. پس شیعه حقیقی کسی است که «شریعت» را در صراط مستقیم «طریقت» به کار اندازد تا با باز شدن چشمان و حواس و مشاعر قلبی و باطنی اش شاهد «حقیقت» شود.این روش دینداری اهل بیت(ع) و موافق با دیدگاه دینی قرآن است.دیگر آنکه خود همین مطلبی که به آن اشاره کردیم و موافق با عبارت: «ابصار قلوبنا» است که حضرت از واژه های جمع استفاده کرده اند نشان می دهد که از دیدگاه حضرت(ع) امکان باز شدن چشم دل و شهود حقیقت برای همگان وجود دارد و صوفیّه که پیروان «دین نوری و شهودی» اند ازاین امکان استفاده کرده وبه حقیقت رسیده ومی رسند. پس پیروان حقیقی اهل بیت(ع) اینان هستند که همچون معلّمان خود ؛ یعنی اهل بیت خدا در مسیر باطن حرکت می کنند و به باز شدن حواس و مشاعر باطنی و قلبی اهمیّت تام می دهند.  
              ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای9

فناء فی الله(25) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(80) - محبّت(14)

«اللهمّ صلّ علی محمّد و آله و احفظنا من بین ایدینا و من خلفنا و عن ایماننا و عن شمائلنا و من جمیع نواحینا حفظا عاصما من معصیتک ، هادیا الی طاعتک ، مستعملا لمحبّتک»(1)
 
«خدایا بر محمد و آل او درود بفرست و ما را از برابر و پشت سر و راست و چپ و همه اطرافمان حفظ کن! به گونه ای که ما را از گناه و نافرمانی نسبت به خودت نگهداری ، و به اطاعت از خودت هدایتمان کنی ، و ما را بر مدار محبّتت به کار گیری و به عمل داری.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
نکته هایی در این فراز موجود است که دلالت بر این می کند که حضرت(ع) از خدای تعالی ، مقام «فناء فی الله» را طلب کرده اند یا به دیگری ، طلب ان را می آموخته اند:
1.نخست آنکه حضرت از خدای تعالی درخواست می کند که ما را از هرطرف و از هرجانب حفظ کندواین حفظ به گونه ای باشد که ما را از ابتلا به گناه باز ، و به اطاعت از او مشغول بدارد.این گونه حفظ ، عبارت از همان مقامی است که صوفیّه آن را مقام «فناء فی الله» نامیده اند.مقام «فناء» مقامی است که در آن ، شخص به مرتبه ای از ایمان دست می یابد که دیگر خود ، عمل کننده و کار کن و کارگر در وجود خود نیست.خود و وجود خود را به خدا سپرده است و این خدا است که در وجود او کار و عمل می کند.بنابراین دیگر امکان گناه کردن از این بنده سلب می شود.زیرا او عامل در وجود خود نیست تا به گناه و نافرمانی بپردازد.و چون خدای تعالی در وجود او عمل و کار می کند ، ناگزیر مملکت وجود این بنده ، فقط به اطاعت از اوامر الهی و خواست الهی اختصاص می یابد.
2.نکته دوم ، مفهوم نکته اول را توضیح می دهدو آن را تثبیت می کند.نکته دوم در عبارت: «مستعملا لمحبّتک» نهفته است. «مستعمل» در اینجا به صیغه اسم مفعول به کار رفته است و دلالت بر سلب اختیار می کند.زیرا اختیار با فاعل کار است که در اسم فاعل تجلّی می یابد.اما در اسم مفعول ، فاعل کسی دیگر است و شخصی که در قالب اسم مفعول به او اشاره شده است فاقد اختیار و به تمامی در اختیار فاعل فعل است.بنابراین در اینجا نیز که حضرت(ع) در برابر خدای تعالی با صیغه اسم مفعول به خویش اشاره می کند ، در حقیقت ، اختیار را از خود نفی و آن را به تمامی به خدای خویش نسبت می دهد.یعنی خود را عامل در وجود خود نمی داند و نمی خواهد.بلکه می خواهد خدای تعالی در وجود او کار کند و این بطور دقیق ، همان مقام «فناء فی الله» است.
3.نکته دیگری که نکات اول و دوم را تثبیت می کند و به این مبحث ، روشنایی بیشتری می بخشد این است که حضرت(ع) از خدای تعالی می خواهد تا بر مدار «محبّت» ، وجود او را به کار گیرد که این بطور دقیق همان شیوه دینداری و دین ورزی صوفیّه است.زیرا در مکتب تصوّف ، حرکت سالک بر مدار «محبّت» است و این «محبّت» الهی است که در قالب «فناء فی الله» در وجود سالک تجلّی می یابد و وجود او را در اختیار خود می گیرد.   
           --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای6 

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(79) - محبّت(13)

«من کانوا منطوین علی محبّته»(1)
 
«کسانی که در پیچیده به محبّت او(=رسولخدا«ص») هستند (را فراموش نکن)»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «محبّت» را اما اینبار در رابطه با رسولخدا(ص) به کار برده اند که نشان می دهد یک مسلمان شیعه باید در حوزه دین و دینداری بر مدار «محبّت» به رهبر معنوی خود که عین «محبّت» به خداوند است حرکت کند.«محبّت» یک امر ذهنی و تخیّلی نیست.یک امر حقیقی است که باید در مرحله قلب واقع شود و صورت واقعی به خود بگیرد.نشانه «محبّت» چیست؟قرآن خود پاسخ می دهد :
«قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم»(2) ، «بگو: اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد.»
پس در هر دوره زمانیی نشانه «محبّت» داشتن یک بنده نسبت به خدای تعالی این است که آن بنده نسبت به رهبر معنوی زمان خود حالت «محبّت» داشته باشد و این حالت ، او را به «اطاعت امر» در برابر رهبر معنوی خود سوق دهد.زیرا تا آدمی کسی را دوست نداشته باشد نمی تواند با دلی شاد از اوامر او اطاعت کند.اما نکته بسیار مهمّی که در این آیه شریفه پنهان است این است که قرآن برای بیان حالت «محبّت» بنده نسبت به خدای خویش از فعل استمراری: «کنتم تحبّون» استفاده کرده است.به این معنا که روش دینداری و دین ورزی بنده باید بر اساس «محبّت» دایمی و پیوسته به خدای تعالی استوار باشد که این افاده مفهوم «طریقت» را می کند.زیرا تنها در صورت قرار گرفتن شخص در «طریقت» است که او با تمرکز بر روی سلوک الی الله و هدف «فناء فی الله» دست از مخالفت با خدای تعالی برداشته وبه طورپیوسته برمدار«محبّت»حرکت می کند. وگرنه کسانی که بدون قرارگرفتن برصراط مستقیم «طریقت» می خواهنددینداری کنند اعمّ ازعامّه مردم ومتولّیان دینی آن ها گاه بر مدار «محبّت» به «اطاعت امر» می پردازند و گاه بر مدار نفرت به مخالفت با اوامر الهی و به گناه می پردازند.به همین جهت ، چون از حالت «محبّت» دایمی و پیوسته بی بهره اند توفیق اطاعت دایمی و پیوسته از رهبر معنوی خود را هم ندارند و ناگزیر در مسیر معنوی خود از «آمرزش و مغفرت» الهی که لازمه جدایی ناپذیر سلوک و حرکت به سوی خداوند و مایه باز شدن بند گناهان و کمبودها و نقایص از پای بنده و بخشیدن قدرت حرکت و بلکه پرواز به سوی خدای تعالی است بهره مند نخواهند شد.
اما صوفیّه مانند همه آیات کریم الهی،مظهر و مصداق مفاد این آیه شریفه نیز هستند.یعنی صوفیّه با قرار گرفتن در صراط مستقیم «طریقت و سلوک الی الله» از حالت «محبّت» دایمی و استمراری و پیوسته نسبت به خدای تعالی و رهبر معنوی خود؛ یعنی قطب وقت،وانسان کامل دوره و زمانه خویش،بهره مندند که این «محبّت» ، آنان را به «اطاعت از اوامر» اومی کشاند و این «اطاعت امر» هم مایه جلب «آمرزش و مغفرت» الهی به سوی آنان شده و بند ها را از پای آنان باز کرده و به آنان قدرت حرکت و سلوک و پرواز به سوی خدا می بخشد.   
           -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای4 
2.آل عمران/31

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۲۰, شنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(78) - حقیقت(6)

«اللهمّ و اتباع الرّسل و مصدّقوهم من اهل الارض بالغیب عند معارضة المعاندین بالتّکذیب و الاشتیاق الی المرسلین بحقائق الایمان فی کلّ دهر و زمان ...»(1)
 
«خدایا!از پیروان فرستادگان ، و تصدیق کنندگانی از اهل زمین که ندیده آن ها را به هنگامی که دشمنان به وسیله تکذیب با آن ها مخالفت می کنند و به هنگامی که به خاطر حقیقت های ایمان ، در هر دوره و زمانی ، به فرستادگان الهی مشتاق هستند تصدیق می کنند ... با آمرزش و بهشت یاد کن!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حقایق» را که جمع مکسّر «حقیقت» است به کار برده اند.عبارت: «حقائق الایمان»که از«حقیقت های ایمان»سخن می گوید نشان می دهد که از دیدگاه قرآنی حضرت(ع) ایمان دارای حقایقی است که البته این حقایق در یک رابطه طولی نسبت به هم قرار دارند و در واقع ، هر حقیقت به مثابه و بلکه عین یک مرتبه از مراتب ایمان است.  
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای4  

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۹, جمعه

مفاهیم و اصلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(77) - حجاب(7)

«الرّوح الّذی هو علی ملائکة الحجب»(1)

«آن روحی که بر فرشتگان حجاب ها مسلّط است(بر همه درود بفرست)»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حجب» را که جمع مکسّر «حجاب» است به کار برده اند.چون فرشتگان ، از عالم نور بوده و موجودات نوری هستند بنابراین منظور از این «حجاب» ها نیز «حجاب» های نوری و نورانی است.پیش از این گفته ایم که حجاب هایی که مانع از تابش نور الهی بر قلب می شوند دو دسته اند: 
1.«حجاب» های ظلمانی که مانع تابش اصل نور به قلب می شوند.
2.«حجاب» های نوری یا نورانی که مانع تابش نور کامل تر از خود به قلب می شوند.
پس صوفیّه این اصطلاح خود را نیز از اهل بیت(ع)گرفته اند.
            -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای3

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(76) - معرفت(12)

«اللهمّ ... عرّفه فی اهله الطّاهرین و امّته المومنین من حسن الشّفاعة»(1)
 
«خدایا ... او(=پیامبر«ص») را به شفاعت نیکو ، میان اهل پاکش و امّت مومنش بشناسان!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) فعل امر: «عرّف» را که در اینجا معنای خواهش می دهد و از خانواده «معرفت» و به معنای: «معرفت بده» است به کار برده اند.
آنچه امروزه مردم از پیامبر(ص) و خاندان پاکش می دانند و محصول درک متولّیان «دین صوری» از دین است فقط یک مشت تاریخ تولّد و وفات و جنگ و ... است که این ها علم در معنای مصطلح امروزی است.در حالی که حضرت(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او «معرفت» نسبت به پیامبر و «معرفت» نسبت به شفاعت نیکوی او را به خاندان پاک او و امّت مومن او بدهد.«معرفت» ، شناختی ذهنی و عقلی نیست و آنچنان که متولّیان «دین صوری» از روی درماندگی گمان می کنند با تفکرو تعقل به دست نمی آید.بلکه «معرفت» شناختی قلبی است و با سلوک در مراتب نفس ، به وسیله خدای تعالی افاضه می شود.و به همین جهت کاملا به شفاعت مربوط است و با شفاعت حاصل می شود.به این معنا که تمامی موانع موجود بر سر راه سلوک سالک الی الله با شفاعت شیخ او و به اذن الهی بر طرف می شود.شیخ نیز این فیض را از قلب قطب می گیرد و قطب نیز اگر چه خود ، انسان کامل و شفیع کلّ است اما به یک معنا فیض توانایی شفاعت را از قلب مبارک پیامبر اکرم(ص) می گیرد.زیرا پیامبر اوّلین انسانی است که به آن مرتبه از کمال بار یافته است و دیگران با دستگیری و عنایت و شفاعت او به مقام کمال مطلق انسانی بار یافته اند و اقطاب و کاملان پس از خود را تربیت کرده اند.پس شفاعت در اصل مربوط به همین زندگی دنیایی و مربوط به سلوک سالکان صادقی است که درد خدا و شهود وجه او را دارند و در این راه ، موانع را به مدد شفاعت شیخ خود ازسر راه برمی دارند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای2

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(75) - معرفت(11)

«الحمد لله الّذی لو حبس عن عباده معرفة حمده ...»(1)
 
«ستایش از آن خدایی است که اگر راه معرفت نسبت به ستایشش را بر بندگانش می بست ...»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «معرفت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
              ----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

دین نوری و شهودی(26) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(74) - توحید(4)

«فتح لنا من ابواب العلم بربوبیّته و دلّنا علیه من الاخلاص له فی توحیده»(1)
«قسمتی از درهای علم را به ربوبیّتش بر ما گشود و با اخلاص برای او در توحیدش ، ما را بر آن راهنمایی و دلالت کرد.»
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است درست در همان معنا و مفهوم صوفیانه اش که عبارت از «توحید نوری و شهودی» مبتنی بر «علم نوری و ربوبی وشهودی»است به کاربرده اند.  «توحید نوری وشهودی»و«علم نوری وشهودی» ازمولّفه های «دین نوری و شهودی» هستند که این دین ،ویژه صوفیّه صافی مشرب است.
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1

دین نوری و شهودی(25) - علم شهودی(7)

«فتح لنا من ابواب العلم بربوبیّته»(1)
«(خدا) قسمتی از درهای علم را به ربوبیّتش بر ما گشود.»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) تصریح می کنند که علم مورد نظر و مورد تاییدشان «علم شهودی» و «علم ربوبی» است که از سوی خدای تعالی می آید و به وسیله او افاضه می شود.«علم ربوبی» علمی است که تحت ولایت یک «ولیّ» که مظهر اسم «ربّ» است و ربوبیّت الهی را بر سالک اعمال می کند به اذن و اجازه الهی و از طریق قلب مبارک «ولیّ» الهی به سالک افاضه می شود.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای1

فناء فی الله(24)

«استعملنی فی مرضاتک عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک.اللهمّ هذه حاجتی فاعظم فیها رغبتی و اظهر فیها عذری»(1)
«مرا در راه کسب رضای خودت در عملی به کار بگیر که با عمل به آن ، چیزی از دینت را از روی ترس از مخلوقاتت ترک نکنم.خدایا این حاجت من است.پس رغبتم را درآن زیاد ، و عذرم را در آن آشکار کن!»
  
 در این فراز از دعا نکته هایی موجود است که ثابت می کند حضرت سجّاد(ع) از خدای تعالی درخواست «فناء افعالی» کرده یا نحوه درخواست آن را به کسی آموخته اند.فعل ثلاثی مزید: «استعمل» از باب استفعال دلالت بر درخواست عمل و به کارگیری می کند.بنابراین ، «استعملنی فی مرضاتک» به معنای: «مرا در جلب رضایتت به کار بگیر» و «مرا در جلب رضایتت به عمل بینداز» است و این یعنی حضرت(ع) از خدا درخواست می کند تا به جای او در وجود او کار کند.به جای او در وجود او عمل کند.اراده خود را به جای اراده او در وجود او به کار بیندازد و این به طور دقیق بر مقام «فناء فی الله» و «فناء افعالی» دلالت می کند.به ویژه آنکه حضرت(ع) در ادامه با عبارت: «عملا لا اترک معه شیئا من دینک مخافة احد من خلقک» بر آن تاکید می کنند.در این عبارت دو نکته وجود داردکه این معنا راتثبیت می کند.یکی اینکه حضرت(ع) تقاضای یک عمل را می کنند که خدای تعالی با به کار انداختن جسم حضرت در آن یک عمل نگذارد هیچ چیزی از دین او ترک شود.این چه عملی است که در عین آنکه یک عمل است اما چیزی از دین الهی را متروک نمی گذارد؟این عمل ، عمل بر اساس «فناء فی الله» است.وقتی که خدا به جای سالک در وجود او کار می کند هر کاری را که برای دین او لازم است به جای او انجام می دهد و گویی سالک فقط یک کار انجام می دهد و آن واگذاری عمل به خدا است.دیگر آنکه در بسیاری از اوقات ، خیلی از اعمالی که برای ترقّی باطنی و قلبی آدمی لازم است به دلیل ترس آدمی از مخلوقات از او فوت می شود. مثلا وقتی ماه مبارک رمضان در تابستان می افتد خیلی ها برای آنکه ضعیف می شوند و نمی توانند از عهده وظایفشان به درستی بر آیند از ترس اخراج به وسیله کارفرما روزه گرفتن را ترک می کنند.زیرا روزی خود را در دست او می بینند و اراده اخراج یا عدم اخراج را هم دراختیاراو توهّم می کنند.اما سالک مسالک«فناء»وقتی در مقام«فناء افعالی» قرار می گیرد افعال و اعمال و کارهای همه مخلوقات را از خدا می بیند.او به چشم دل می بیند که هیچ موجود و مخلوقی از خود اراده ای مستقل از اراده خدا ندارد.او می بیند که فاعل حقیقی افعال و اعمال موجودات و مخلوقات ، خدای تعالی است نه خود آن موجودات و مخلوقات.بنابراین دیگر ترسی از هیچ مخلوقی نخواهد داشت.عیسی بن مریم(ع) وقتی که گفت اگر کسی بر یکی از گوش های شما سیلیی نواخت گوش دیگر خود را نیز جلو ببرید تا بر آن نیز سیلیی بنوازد،با زبان مقام«فناء افعالی» سخن می گفت.
بنابراین ، حضرت(ع) در این فراز از دعا از خدای تعالی مقام «فناء افعالی» را طلب می کنند. 
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54

فناء فی الله(23) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(73) - شوق(2) ، لقاء الله(2)

«اجعل فیما عندک رغبتی شوقا الی لقآءک»(1)
 
«رغبت مرا از روی شوق به ملاقاتت در آنچه نزد تو است قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه:«شوق» و ترکیب اضافی: «لقآءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که هر دو از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند به کار برده است.پیش از این نیز توضیح داده ایم که «لقاء الله» جز از طریق «فناء فی الله» از هیچ راه دیگری قابل تصوّر و تحقّق نیست.
            ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای54

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(72) - محبّت(12)

«اسئلک عملا تحبّ به من عمل به»(1)
 
«از تو عملی را خواهش و گدایی می کنم که عمل کننده به آن را به واسطه عمل به آن دوست می داری.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «تحبّ» را که هم خانواده با «محبّت» است به کار برده اند و نشان داده اند که در حوزه دین ، حرکت بر مدار عشق و محبّت نسبت به ذات الهی را می پسندند و این روش دینداری و دین ورزی صوفیّه است.
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای54

دین نوری و شهودی(24)

«بجلال وجهک الکریم لا یبلی و لا یتغیّر و لا یحول و لا یفنی»(1)
«به شکوه وجه کریمت که زایل و دگرگون نمی شود و تغییر نمی یابد و فنا نمی پذیرد سوگند می خورم.»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) از جلال وجه کریم الهی و ویژگی های آن سخن می گویند.درک جمال و جلال وجه الهی به شهود نور وجه الله در مجالی و مظاهر اسماء الهیّه که جمال و جلال الهی را بازتاب می دهند وابسته است.بنابراین تا کسی به نور و شهود نور وجه الله در این مجالی و مظاهر تشرّف حاصل نکرده باشد نمی تواند از جمال و جلال الهی سخن بگوید مگر آنکه مانند بنده حقیر ، سخنی بی مسمّا و از روی تقلید ادا کرده باشد که این از ساحت علی بن الحسین(ع) به دور است.
              -----------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(71) - محبّت(11)

«اجعل فی ذلک الیوم ... فی احبّآئک مصدری»(1)
 
«در آن روز(=قیامت)،خاستگاه مرا درمیان دوستانت قرار ده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «احبّآء» را که از خانواده «محبّت» است به کار برده اند.با توجّه به آنکه ضمیر مخاطب: «ک» اشاره به ذات الهی دارد ، در حقیقت ، حضرت تقاضای اضافه شدن در جمع آن گروه از احبّآء و دوستان الهی را کرده اند که به مقام «فناء فی ذات الله» نایل آمده اند.و این نشان می دهد که دین اهل بیت(ع) بر مدار «محبّت» می چرخد و صوفیّه مدار محبّت در حوزه دین را از ایشان اخذ کرده اند. 
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای53

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(70) - ولیّ(1)

«فاسئلک یا مولای ... سوال من لا ربّ له غیرک و لا ولیّ له دونک»(1)

«از تو ای مولای من! ... مانند خواهش و گدایی کسی که جز تو ربّی و غیر از تو ولیّی ندارد خواهش و گدایی می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) اصطلاح: «ولیّ» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند. حضرت(ع)واژه های: «ربّ» و«ولیّ»را به صورت واژه هایی مترادف به کار برده اند و این نشان می دهد که کسی که مدّعی مقام «ولایت» است و خود را «ولیّ» می داند باید مظهر اسم «ربّ» باشد تا بتواند به تربیت قلبی و باطنی مرید و مقلّد خود بپردازد و گرنه از ولایت و ولیّ تنها به نامی دلخوش کرده است.این به این معنا است که وی باید اهل سلوک و معرفت باشد و حدّاقل به مقام «فناء اسمایی» محقّق و در آن متمکّن شده باشد. 
            --------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(69) - بیعت ولوی(2)

«توحّدنی بما تتوحّد به من وفی بعهدک»(1)
 
«مرا بر اساس آنچه وفا کنندگان به عهدت را به وسیله آن از اهل توحید قرار می دهی از اهل توحید قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، عبارت: «من وفی بعهدک» بر عهد الهی و لزوم وفای به آن دلالت می کند.عهد ، پیمانی الهی است که در حوزه دین از طریق «بیعت» با ولیّ وقت الهی و خلیفه و نماینده خدایی بسته می شود.در مبحث: «بیعت ولوی و ذکر قلبی(1)» به این مطلب تصریح و ثابت کردیم که از همان صدر تاریخ اسلام ، «بیعت» بر دو نوع است:«بیعت اسلامی» و «بیعت ایمانی».بیعت اسلامی با بر زبان راندن شهادتین و پذیرش قوانین شریعت انجام می شده است اما بیعت ایمانی پس از بیعت اسلامی و با مستعدّان سلوک الی الله و از طریق تلقین «ذکر قلبی» انجام می شده است.چون در این نوع از بیعت ، جان بیعت کننده به جان بیعت گیرنده که ولیّ وقت الهی است پیوند می خورد به آن «بیعت ولوی»(با فتحه حروف واو اول و لام) نیز گفته می شود.بیعت اسلامی یک عقد لسانی و زبانی است که تازه آن هم امروزه متروک است و به آن هم عمل نمی شود.اما بیعت ایمانی یک عقد قلبی است که بر اساس عشق و محبّت به ذات اقدس الهی بسته می شود.
امروزه کسانی که خود را مسلمان می نامند بدون عقد بیعت اسلامی و به صرف متولّد شدن در یک خانواده مسلمان خود را به این نام می نامند و مسلمان می دانند.کسانی هم که خود را شیعه و اهل ولایت می نامند نیز اینچنین هستند و بدون عقد بیعت ایمانی و «بیعت ولوی» با ولیّ زنده و حاضر در جامعه یا نماینده او و بدون پیوند خوردن جانشان به جان ولیّ زنده و حاضر در جامعه و به صرف متولّد شدن در یک خانواده علاقمند به مکتب تشیّع ، خودرا شیعه واهل ولایت می نامند.در صورتی که رکن اساسی مکتب تشیّع ، «بیعت ولوی» با «ولیّ زنده و حاضر» در جامعه و پذیرش تلقین «ذکر قلبی» از قلب مبارک او است.تنها دراین صورت است که به «عهد»ی که بارها در قرآن و زبان اهل بیت(ع) از لزوم و وجوب وفای به آن سخن رانده شده است وفا شده است.
در میان گروه های درون دینی اسلام ، تنها این صوفیّه صافی مشرب هستند که عامل به این بیعت ؛ یعنی «بیعت ایمانی» و «بیعت ولوی» با ولیّ زنده و حاضر در جامعه هستند و تنها با این بیعت است که سالک پیوند خورده به جان ولیّ ، با سیر در مراتب جان ولیّ که همان مراتب جان خود او است با عبور از حجاب های ظلمانی به عالم نور و فناء و توحید وارد می شود وبا سیر در آن به حسب استعداد به نور مطلق بی سایه و بی حجاب دست می یابد و در آن فانی می شود.توحیدی که قرآن و اهل بیت(ع) از آن دم می زنند این توحید است که صوفیّه صاحبان و شارحان آن هستند.این توحید است که با وفای به عهدی که به وسیله بیعت با ولیّ وقت الهی با خدا بسته می شود به دست می آید.وگرنه پیروان «دین صوری» و رایج که اصلا عهدی با کسی نبسته اند که بخواهند به آن وفا کنند.
این همان توحیدی است که حضرت سجّاد(ع) وفا کنندگان به عهد الهی را صاحبان آن می داند و از خدای تعالی درخواست نیل به حقیقت آن را می کند: 
«توحّدنی بما تتوحّد به من وفی بعهدک»   
              ------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(68) - مولا(2)

«فاسئلک یا مولای سوال من ...قلبه مفتون بکثرة النّعم علیه»(1)
 
«پس ای مولای من ، از تو همچون کسی که ... قلبش فریفته نعمت های فراوانی که به او عطا شده ، گشته است خواهش و گدایی می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) اصطلاح: «مولا» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.شاید این اشکال به ما گرفته شود که چرا اصطلاح: «مولا» را که از اصطلاحات مکتب اهل بیت(ع) است منحصرا به مکتب تصوّف اختصاص می دهیم در حالی که پیروان«دین صوری» و رایج هم خود را اهل ولایت می دانند.پاسخ این است که آنچه که آنان به آن اعتقاد دارند یک اعتقاد خشک تاریخی و نظری و ذهنی است در حالی که «ولایت» و «مولا» در مکتب اهل بیت(ع) و به پیروی از ایشان در مکتب تصوّف ، یک حقیقت زنده و پویا است که همیشه در درازنای تاریخ ادیان و تاریخ زندگی معنوی انسان وجود داشته و دارد و خواهد داشت و سالک پیوند خورده به مقام «ولایت» و به جان پاک شخص «ولیّ» زنده و حاضر در جامعه را با عبور از ظلمات و حجاب های ظلمانی به عالم «نور» و سیر در مراتب نوری و مراتب «فناء فی الله» به فراخور استعداد ، فانی در افعال و صفات و اسماء و ذات الهی می کند.
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای52 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

فناء فی الله(22) ، مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(67) - لقاء الله(1)

«لا یعمّر فی الدّنیا من کره لقآءک»(1)
«کسی که از ملاقات و دیدار با تو بیزار است ، عمرش طولانی مباد!»
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) ترکیب اضافی: «لقاءک» به مفهوم: «لقاء الله» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
پیش از این نیز گفته ایم که ملاقات با خدا چه از سمت اسماء جمالیّه که مخصوص مومنان و سالکان الی الله است ، و چه از سوی اسماء جلالیّه که ویژه کافران و مشرکان و متوهّمان ایمان است فقط با رویکرد «فناء» قابل توجیه و قبول و پذیرش است. زیرا تنها این نوع از ملاقات و دیدار است که یک دیدار کیفی است و هر گونه ملاقات و دیدار دیگری که تصوّر شود یک ملاقات و دیدار کمّی است که از ساحت قدس الهی به دور است.
حضرت(ع) در این فراز از دعا ، منکران «لقاء الله»و مقامات «فنا» را که در حقیقت ، مخالفان صوفیّه و مکتب تصوّف و مخالفان آموزه های این مکتب از جمله آموزه: «لقاء الله» و «فناء فی الله» هستند را نفرین و به عبارت دیگر ، موافقان با آن را دعا کرده اند.
             -------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای52

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(66) - ما سوی الله(1)

«حیثما کنت وضعت عندک سرّی فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»(1)
 
«وقتی باطنم را نزد تو قرار داده ام پس جز تو کسی را نمی خوانم و به جز به تو امیدی ندارم.»
 
 
در این فراز از دعا که عبارت از یک جمله شرطیّه است دو نکته موجود است که به آن ها اشاره می کنیم :
1.ترکیب اضافی: «عندک» به معنای: «نزد تو» اشاره به مقام عندیّت دارد و این مقام عبارت از همان مراتب مقامات «فناء فی الله» است.
2.عبارت: «فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک»پاسخ به قسمت اول شرط است.یعنی لازمه مقام عندیّت و مراتب و مقامات «فناء» عدم توجّه به غیر خدا و عدم توجّه به ماسوی الله است.
این مسایل از جمله آموزه های صوفیّه ، و «ما سوی الله» از جمله اصطلاحات مکتب شیرین تصوّف است.
          ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(65) - سلوک(9) ، توبه(1)

«فررت الیک ربّ تآئبا فتب علیّ»(1)
 
«پروردگارا! در حالی که توبه کرده ام به سوی تو گریخته ام پس به سوی من باز گرد و توبه ام را بپذیر!»
 
 
در این فراز از دعا ، عبارت: «فررت الیک»به معنای «سلوک الی الله» است و«تآئبا» اشاره به منزل اول سلوک؛یعنی: «توبه» دارد.
           -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(64) - فقیر(2)

«دعوتک یا ربّ ... فقیرا مضطرّا الیک»(1)
 
«پروردگارا! تو را به عنوان فقیری که بیچاره درگاه تو است می خوانم.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقیر» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
           -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(63) - حقیقت(6)

«حمدا یبلغ الوفآء و حقیقة الشّکر»(1)
 
«ستایشی که وفا و حقیقت شکر را دریابد.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «حقیقت» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای51

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(62) - حجاب(6)

«فاسئلک اللهمّ بالمخزون من اسمآئک و بما وارته الحجب من بهآئک»(1)
 
«پس خدایا ، به اسماء ذخیره شده ات و به روشناییت که حجاب ها بر آن نقاب زده و آن را پوشانده اند از تو مسئلت می کنم.»
 
 
در این فراز از دعا ،حضرت سجّاد(ع) «حجاب»هایی را مطرح می کنند که بر روی «نور» و «روشنایی» الهی نقاب زده و آن ها را محجوب کرده اند.در تصوّف به این «حجاب ها» ، «حجاب های نورانی» گفته می شود که در قوس صعودی دایره وجود وپس از«حجاب های ظلمانی»قرار دارند. هر «حجاب نورانی»در حدّ خود ،مجلای تجلّی ومظهر ظهور نور الهی و محلّ شهود آن است و خود به نوبه خود ، مانع و حجاب شهود نور بالاتر و قوی تر برای سالک دردمند الی الله است.  
          -----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای50

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(61) - توحید(3)

«وسیلتی الیک التّوحید ... و قد فررت الیک بنفسی»(1)
 
«توحید ، وسیله من به سوی تو است... ومن با جانم به سوی تو گریخته ام.»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.نکته مهمّی که در این فراز موجود است این است که حضرت(ع) از توحید الهی به عنوان وسیله ای برای حرکت به سوی خدا یاد می کنند.یعنی در دیدگاه حضرت(ع) توحید نباید یک اعتقاد خشک نظری و عقلی صرف باشد بلکه باید وسیله حرکت باشد.اما این حرکت چگونه حرکتی است؟حضرت خود اینگونه پاسخ می دهد: «قد فررت الیک بنفسی» یعنی این حرکت در نفس و جان و قلب به وقوع می پیوندد.یعنی توحید مورد نظر ایشان و اهل بیت(ع) یک توحید عملی و یک توحید قلبی است که باحرکت درصراط مستقیم قلب ونفس آدمی محقّق می شود. توحید عملی و توحید قلبی همان توحیدی است که صوفیّه به پیروی از اهل بیت(ع) آن را مطرح کرده و می کنند.توحید عملی و قلبی توحیدی است که با گشودن دریچه های قلب به شهود نور و تحقّق مراتب فناء فی الله می انجامد. 
           ---------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای49

فناء فی الله(21)


«بحقّ من انتجبت من خلقک و بمن اصطفیته لنفسک بحقّ من اخترت من بریّتک و من اجتبیت لشانک بحقّ من وصلت طاعته بطاعتک و من جعلت معصیته کمعصیتک بحقّ من قرنت موالاته بموالاتک و من نطت معاداته بمعاداتک»(1)
«به حقّ کسی که از میان مردم برگزیده ای و به حقّ کسی که برای خودت انتخابش کرده ای ، به حقّ کسی که از میان آفریدگان اختیار کرده ای و کسی که برای شأن خویش گلچین کرده ای.به حقّ کسی که اطاعت از او را به اطاعت از خویش پیوند داده ای و کسی که نافرمانی از او را به مثابه نافرمانی از خودت قرار داده ای.به حقّ کسی که دوستی و پیوستگی با او را به دوستی وپیوستگی باخودت ارتباط داده ای ویکی کرده ای و کسی که دشمنی با اورابه دشمنی باخودت مربوط کرده ای »
مفاد این فراز از دعای حضرت سجّاد(ع) به تمامی بیانگر مقام «فناء فی الله» است.نکاتی در متن دعا موجود است که این مدّعا را به اثبات می رساند:

1.در عبارت: «من اصطفیته لنفسک» به معنای: «کسی که او را برای خودت برگزیده ای» ، «نفس» معادل با وجود حضرت حقّ است که این وجود بر اساس آیه شریفه: «الله نور السّماوات و الارض»(2) «نور»است.نوردارای مراتبی است که آخرین و عالی ترین مرتبه آن ، نور ذات الهی است که نوری سیاه رنگ است به نشانه آنکه ذات الهی قابل شهود به وسیله غیر نیست و باید به چشم خود خدا شهود شود.ضمیر مخاطب: «ک» نیز اشاره به حضرت الهی دارد.پس اسم موصول: «من» در عبارت بالا اشاره به کسی دارد که حقّ تعالی او را برای مراتب «نوری» خود و برای آخرین و عالی ترین مرتبه آن که «نور ذات» است برگزیده است.دستیابی به مراتب نور جز با حالت «فناء فی الله» امکان پذیر نیست و تصوّر هر حالت دیگری منجر به کفر و شرک می شود.«فاعتبروا یا اولی الابصار»(3) ، «پس درس بگیرید ای صاحبان بینش»
2.ترکیب اضافی«شأنک»درعبارت:«من اجتبیت لشأنک» نیز بیانگر مقام «فناء فی الله» است.بنا به تعریف راغب اصفهانی در المفردات ، «شأن» به معنای احوال و امور بزرگ است.(4) در لسان العرب نیز اینگونه معنا شده است: « شأن: الشَّأْنُ: الخَطْبُ والأَمْرُ والحال، وجمعه شُؤونٌ وشِئانٌ؛ عَنِ ابْنِ جِنِّي عَنْ أَبي عَلِيٍّ الْفَارِسِيِّ. وَفِي التَّنْزِيلِ الْعَزِيزِ: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
قَالَ الْمُفَسِّرُونَ: مِنْ شأْنه أَن يُعِزَّ ذَلِيلًا ويُذِلَّ عَزِيزًا، ويُغْنيَ فَقِيرًا ويُفْقر غَنِيًّا، وَلَا يَشْغَلُه شَأْنٌ عَنْ شأْنٍ، سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی  (5)
 که همان مفاد متن نقل شده از مفردات راغب را دارد به اضافه آنکه با نقل آیه شریفه: «کلّ یوم هو فی شأن»(6.) ، «هر لحظه او در حالی و کاری است» تفسیر مفسّران از این آیه را اینچنین گزارش می کند: «از احوال او یکی این است که ذلیل را عزیز و عزیز را ذلیل ، غنی را فقیر و فقیر را غنی می کند و هیچ حال و کاری او - سبحانه و تعالی - را از حال و کار دیگری باز نمی دارد.»
پس عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که باید به نمایندگی از خدا به شئونات الهی بپردازد.یعنی او باید مظهر:«کلّ یوم هو فی شأن»ومظهر:«لا یشغله شأن عن شأن» باشد و این جز با پذیرش مقام «فناء فی الله» قابل تصوّر و تصدیق نیست.ضمن آنکه ضمیر مخاطب: «ک» در ترکیب اضافی:«شأنک» دلالت بر حضرت الهی می کند.بنابراین «شأنک» در عالی ترین حالتش دلالت بر شأن ذات می کند و شأن ذات در حالت تجرّد از اسماء و صفات ، مقام احدیّت است.پس در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر احدیّت ذات و مظهر «قل هو الله احد» است و شأن آن در حال تعیّن اسماء و صفات از آن ، مقام واحدیّت است که اوّلین تعیّن ذات است و در این صورت عبارت: «من اجتبیت لشأنک» بر کسی دلالت می کند که مظهر احدیّت ذات و مظهر همه اسماء و صفات الهی که مقام واحدیت است و مظهر «و الهکم اله واحد لا اله الّا هو الرّحمن الرّحیم» است. و این هر دو ، منطبق بر مقام «فناء ذاتی فی الله» یا «فناء مطلق فی ذات الله» است.
3.به کار بردن واژه های: «طاعت» و «معصیت» در موافقت و مخالفت با کسی جز خدا نیز بر مقام «فناء فی الله» آن کس دلالت می کند.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین منحصرا برای خدای تعالی به کار می روند.
4.اگر دوستی و پیوستگی با کسی دوستی و پیوستگی با خدا و دشمنی با کسی دشمنی با خدا محسوب شود این به آن معنا است که این کس به یگانگی با خدا در افعال و صفات و اسماء و ذات دست یافته است و این نیز بر مراتب مختلف «فناء فی الله» به ویژه «فناء ذاتی» دلالت می کند.



           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47
2.نور/35
3.حشر/2
4.المفردات/راغب اصفهانی/ج1/ص271 
5.لسان العرب/ابن منظور/ج13/ص230
6.رحمن/29

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(60) - توحید(2)

«و ان لم اقدّم ما قدّموه من الصّالحات فقد قدّمت توحیدک»(1)
 
«و من اگر چه اعمال شایسته ای را که آن ها پیشکش کرده اند پیشکش نکرده ام اما توحید تو را پیشکش کرده ام.»
 
 
ما این متن را پیش از این یکبار در مبحث: «دین نوری و شهودی» مورد بحث قرار داده ایم.در اینجا فقط برای نشان دادن اشتراک صوفیّه با اهل بیت(ع) در زمینه مفاهیم و اصطلاحات مورد علاقه و کاربرد آن ها یکبار دیگر آن را نقل کرده ایم که همانگونه که مشاهده می شود در این فراز از دعا ، حضرت(ع) واژه: «توحید» را که از اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.کاربرد «توحید» در این عبارت حضرت(ع) به روشنی تصریح می کند که توحید دو طرف با هم متفاوت بوده و نشان می دهد که دست طرف اوّل از «توحید» مورد نظر امام(ع) خالی است.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای47

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(59) - توحید(1)

«اجعلنی من اهل توحیدک و الایمان بک»(1)
 
«مرا از اهل توحید و ایمان به خودت قرار بده!»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «توحید» را که از آموزه ها و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند و از خدای تعالی درخواست کرده اند که ایشان را از اهل توحید قرار دهد.این در حالی است که ایشان - آنچنان که در دین صوری و رایج در باره توحید گمان می شود - اقرار زبانی و پذیرش عقلی در زمینه توحید داشته اند اما با این حال باز درخواست می کنند تا از اهل «توحید» قرار داده شوند.این نشان می دهد که «توحید» مورد نظر ایشان ، «توحید» رایج زبانی با پذیرش عقلی نیست.
از طرف دیگر ، می دانیم که بر اساس جهان بینی قرآنی ، ایمان مساوی با شهود «نور» است : 
«الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور»(2) ، «خدا ولیّ مومنان است. آن ها را از ظلمات به نورعبور می دهد.»
پس از دیدگاه الهی قرآن ، ایمان همان «نور» و بنابراین ، مراتب ایمان منطبق بر مراتب نور است.از طرف دیگر در متنی که نقل کرده ایم امام(ع) ایمان و «توحید» را به صورت دو واژه مترادف هم به کار می برد تا به همگان به ویژه شیعیان حقیقی و واقعی خود برساند که حقیقت هر دو یکی است.پس نتیجه می گیریم که همانطور که حقیقت ایمان ،نور است حقیقت «توحید» و «توحید» حقیقی هم «نور»است و ازطرفی مراتب «توحید» و «نور» و از طرف دیگر ، مراتب «توحید» و «نور» و «ایمان» یکی و برهم منطبق است.بنابراین،توحیدی که امام(ع) از خدای تعالی درخواست می کند تا او را از اهل آن قرار دهد ، «توحید نوری و شهودی» است که یکی از آموزه های بلند مکتب تصوّف است که ازمکتب اهل بیت(ع)به میراث برده اند.
         -------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48
2.بقره/257

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(58) - طلب(2) ، مولا(1)

«اللهمّ من تهیّأ ... و استعدّ لوفادة الی مخلوق رجآء رفده و نوافله و طلب نبله و جائزته فالیک یا مولای کانت الیوم تهیئتی ... و استعدادی رجآء عفوک و رفدک و طلب نیلک و جآئزتک»(1)
«خدایا هر کس که حاضر و ... و آماده است تا به امید پیشکش و هدایا و طلب بزرگواری و پاداش کسی نزد او برود ، پس ای مولای من ، امروز ، من حاضر و ... و آماده ام تا به امید بخشش و پیشکش و طلب بزرگواری و پاداش تو نزد تو بیایم.»


در این فراز شریف از دعا ، حضرت سجّاد(ع) دو بار واژه: «طلب» و یکبار واژه: «مولا» را به کار برده اند که از آن دو واژه «طلب» یکی خطاب به خدا و در معنای صوفیانه آن به کار رفته است.واژه: «مولا» نیز در معنای صوفیانه آن به کار رفته است.هر دو واژه: «طلب» و «مولا» از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف هستند.
        --------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48

ه‍.ش. ۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(57) - فقر(5)

«بفقری الیک و غناک عنّی»(1)
 
«به فقر و نیازمندی من نسبت به تو وغنا و بی نیازی تواز من»
 
 
در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) یکباردیگر واژه:«فقر» را در مفهوم درویشی و صوفیانه آن به کار برده اند.
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(56) - فقر(4)

«بک انزلت الیوم فقری»(1)
 
«فقر و نیازمندی ام را امروز(=روز جمعه و روز عید قربان) به درگاه تو آورده ام.»
 
 
در این فراز شریف از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه: «فقر» را که از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوّف است به کار برده اند.
         ------------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/امام سجّاد(ع)/دعای48

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(55) - ولایت(1)

«اللهمّ و صلّ علی اولیآئهم ... المتمسّکین بولایتهم»(1)

«خدایا بر دوستان آن ها(=اهل بیت«ع») درود بفرست ... کسانی که چنگ زنندگان به ولایت آن ها هستند.»


در این فراز از دعا ، حضرت سجّاد(ع) واژه «ولایت»را که از اساسی ترین و کلیدی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوّف است به کار برده اند.«ولایت» ، مخ و مغز تصوّف و حقیقت آن عبارت از «نور» الهی است.زیرا اسم «ولیّ» یکی از اسماء الله است و الله نیز «نور آسمان ها و زمین» است.پس «ولیّ»و«ولایت»که حقیقت اسم«ولیّ»است نیز«نور» هستند. بنابراین متمسّکان و چنگ زنندگان به ریسمان «ولایت» متمسّکان و چنگ زنندگان به «نور» هستند و این به معنای این است که روش دینی و دینداری و دین ورزی آن ها باید مبتنی بر «نور» و دریافت «نور» از ذات اقدس الهی باشد و «نور» در دین و قلب و حواس و مشاعر ظاهری و باطنی و زندگی آن ها تجلّی عملی داشته باشد که این روش صوفیّه صافی مشرب است.پس متمسّکان وچنگ زنندگان واقعی به «ولایت» اهل بیت(ع) و صاحبان واقعی «ولایت» ، صوفیّه هستند.گوارایشان باد!    
           ----------------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47 

فناء فی الله(20)

«اللهمّ انّک ایّدت دینک فی کلّ اوان بامام ... و افترضت طاعته و حذّرت معصیته و امرت بامتثال اوامره و الانتهآء عند نهیه و الّا یتقدّمه متقدّم و لا یتأخّر عنه متأخّر فهو عصمة الاّئذین و کهف المومنین و عروة المتمسّکین و بهآء العالمین»(1)
«خدایا تو در هر زمانی دینت را به امامی تایید کرده ای ... و طاعتش را واجب کرده و از معصیتش بر حذر داشته ای.به فرمانبری از اوامرش وخودداری به هنگام نهیش و اینکه هیچ پیشی گیرنده ای بر او پیشی نگیرد و هیچ عقب مانده ای از او عقب نماند فرمان داده ای.پس او پناه پناهجویان و غار مومنان و ریسمان مخلصان و ارادتمندان و روشنایی جهانیان است.»
در این فراز از دعا ،حضرت(ع) صفاتی را برای شخص «امام» بر می شمارد که فقط می تواند با در نظر گرفته شدن مقام «فناء فی الله» برای او توجیه شود.زیرا کسی که اطاعت از او اطاعت از خدا و نافرمانی از او نافرمانی از خدا محسوب شود و خدای تعالی به فرمانبرداری محض از او و خودداری محض از نهی کرده های او فرمان داده باشد جز با برقراری یک رابطه ویژه با خدا که در آن زبان او زبان خدا و چشم او چشم خدا و گوش او گوش خدا و اعضا و جوارح او اعضا و جوارح خدا و قلب او قلب خدا و عقل و فکر و اراده او عقل و فکر و اراده خدا شده باشد نمی تواند به چنین جایگاهی دست یافته باشد و این ها که بر شمردیم فقط و فقط ویژگی های یک سالک واصل و یک «فانی مطلق فی ذات الله» است که به مقام «بقاء» بعد از «فناء» و مقام «بقاء بالله» دست یافته است.اینکه حضرت(ع) برای امتثال اوامر او از واژه: «طاعت» و برای نافرمانی از او از واژه: «معصیت» استفاده کرده اند نیز موید کلام ما است.زیرا این ها واژه هایی هستند که در حوزه دین تنها برای ذات اقدس الهی به کار می روند و به کار رفتنشان برای دیگری حاکی از نوعی یگانگی میان او و خدا است به نحوی که دیدن یکی دیدن دیگری باشد و این تنها با مقام عالی و راقی «فناء فی الله» قابل توجیه است که یکی از عالی ترین آموزه های مکتب تصوّف است.
              ---------------------------------
1.صحیفه سجّادیّه/حضرت سجّاد(ع)/دعای47