‏نمایش پست‌ها با برچسب علیرضا عرب ،ذهبیه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب علیرضا عرب ،ذهبیه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۲, جمعه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(21) - معرفت(4)

«السّلام علی محآلّ معرفة الله»(1)

«سلام بر اقامتگاه های معرفت الهی»


در این فراز از زیارت ، اهل بیت(ع) به عنوان محل ها و اقامتگاه های معرفت الهی معرّفی شده اند.اصطلاح : «معرفت» که از کلیدی ترین مفاهیم و اصطلاحات مکتب تصوف است در این فراز به کار رفته است.این فراز از زیارت بطور آشکار و روشن به ما می گوید که راه اهل بیت(ع) در حوزه دین و دینداری راه تحصیل و کسب علم نبوده ، بلکه راه کسب معرفت بوده است.
             -----------------------------------
1.زیارت جامعه کبیره  

فناء فی الله(6)

«فیا من توحّد بالعزّ و البقآء و قهر عباده بالموت و الفنآء»(1)

«ای کسی که در مقام عزّ و بقاء یگانه و تنها است ، و با مرگ و فناء بر بندگانش غلبه می کند و مسلّط می شود.»


پیش از این یکبار از این عبارت شریف برای اثبات کاربرد مفاهیم و اصطلاحات صوفیانه در کلام اهل بیت(ع) استفاده کردیم.اینک می خواهیم به یک بحث معرفت شناسانه در باره آن بپردازیم.
فناء دو گونه است : اجباری ، اختیاری.به عبارت دیگر ، موجودات عالم هستی چه بخواهند و چه نخواهند مسافران راه فناء فی الله هستند.یعنی همه به سوی خدا بازگشت می کنند : «کلّ من علیها فان»(2) ، «هر موجود دارای شعوری فانی می شود.»
در جای دیگری در باره فناء اجباری چنین می فرماید :
«یا ایّها الانسان انّک کادح الی ربّک کدحا فملاقیه»(3) ، «ای انسان تو با تلاشی فراوان به سوی پروردگارت می روی و عاقبت او را ملاقات می کنی.»
در این آیه شریفه ، سخن از مومن و سالک الی الله نیست سخن از انسان است.سخن از نوع آدمی است.می فرماید همه انسان ها فارغ از مومن و کافر ، خدا را ملاقات خواهند کرد.این ملاقات به نحو فناء و در حال فناء خواهد بود.زیرا تصور ملاقات خداوند در هر شکلی و حالتی جز حالت فناء ، مستلزم این است که برای خدا مکانی تصور کنیم که این کفر محض است.آیات پس از این آیه به ما توضیح می دهند که گروهی از انسان ها با اسماء رحمت الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء رحمت الهی فانی می شوند و گروهی با اسماء غضب الهی ملاقات می کنند و در حقیقت در اسماء غضب الهی فانی می شوند.یعنی انسان در هر مسیری که حرکت کند در هر حال با خداوند ملاقات می کند و فانی در او می شود.اگر با ایمان زندگی کند در اسماء رحمت فانی می شود و خدا را با تجلّیات رحیمیّه او ملاقات می کند و اگر بدون ایمان زندگی کند در اسماء غضب خدا فانی می شود و خدا را با تجلّیّات این اسماء ملاقات می کند :
«فامّا من اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی اهله مسرورا و امّا من اوتی کتابه ورآء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا»(4) ، «و اما کسی که نامه اش به دست راستش داده شود حساب آسانی را از سر خواهد گذراند.اما کسی که نامه اش از پشت سرش به او داده شود فریاد و ناله هلاکت سر خواهد داد و در آتش در انداخته می شود.»
پس این آیات بر فناء اجباری در اسماء الهیّه و ملاقات اجباری با خدا دلالت می کنند.اما برخی از آیات الهی قرآن بر فناء اختیاری دلالت می کنند.یعنی بیان می کنند که راه به سوی خدا - آنچنان که متولّیان دین صوری و رایج در جامعه می گویند - اختصاصی به اهل بیت(ع) ندارد و این راه به روی همگان باز است و مشتاقان لقاء الله و فناء فی الله را دعوت می کند تا دست به کار عمل و حرکت به سوی خدا شوند :
«فمن کان یرجوا لقآء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا»(5) ، «پس کسی که به ملاقات پروردگارش امید می دارد باید دست به کار عمل شایسته زند و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»
در این آیه شریفه ، فعل : «کان یرجوا» که به معنای : «امید می دارد» است به شکل استمراری به کار رفته است.یعنی امید به لقاء الله باید به صورت دایمی در دل شخص وجود داشته باشد که این مترادف با مفهوم «طلب» در مکتب تصوف است.در تصوف ، حال «طلب» فناء فی الله و لقاء حضرت الله به صورت دایمی و صادقانه در دل سالک الی الله وجود دارد و همین حال دایمی «طلب» است که سالک را به سوی فتح حالات و مقامات بالاتر می کشاند.
حرف صوفیّه همین است.صوفیّه می گویند حالا که هر انسانی خواهی نخواهی به سوی فناء اجباری فی الله و ملاقات اجباری با خدا در حرکت است و در این صورت نخواهد فهمید که پس از مرگ با کدام دسته از اسماء الهیّه ملاقات خواهد کرد پس بهتر است تا وقتی زنده است و فرصت باقی است دست به حرکت اختیاری و آگاهانه به سوی خدا بزند و با اختیار و از سر شوق به سوی مقامات فناء سلوک کند.در این صورت ، خدای کریم حتما و قطعا به او رحم خواهد کرد و او را به لقاء خود با فناء در اسماء رحیمیّه بار خواهد داد.
              ---------------------------------
1.دعای صباح/امام علی(ع)
2.رحمن/26
3.انشقاق/6
4.همان/7-12
5.کهف/110
  

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(20) - فناء(3) ، بقاء(3)

«کلّ من علیها فان.و یبقی وجه ربّک ذو الجلال و الاکرام»(1)

«هر موجود دارای ادراک و شعوری فانی می شود و تنها وجه دارای جلالت و اکرام پروردگار تو باقی می ماند.»


در این آیه های شریفه ، خدای تعالی واژه : «فان» ، که در اصل «فانی» و از ریشه «فناء» بوده و حرف یائش افتاده است و نیز واژه : «یبقی» که فعل مضارع و از ریشه «بقاء» است را به کار برده است.در باره این حقیقت که در این آیه و در کلام اهل بیت(ع) ، فناء و بقاء به وجه الله نسبت داده شده و وجه الله همان انسان کامل است در مبحث پیشین بحث کردیم.
                                     ---------------------------------
1.رحمان/26 - 27

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(19) - فناء(2) ، بقاء(2)

«و بوجهک الباقی بعد فنآء کلّ شیء»(1)

«(و از تو می خواهم) به وجه ات که بعد از فناء هر شیئی باقی می ماند.»


حضرت(ع) در این فراز از دعا ، دو مفهوم و اصطلاح : «فناء» و «بقاء» را که همانطور که گفتیم از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف و تشیّع هستند به کار برده اند.نکته قابل تامّل در کلام حضرت این است که ایشان هماهنگ با قرآن(2) ، بقاء را به وجه الله نسبت می دهند.این وجه عبارت از ذات الهی نیست.بلکه تجلّی ذات در مرتبه احدیّت است که ویژگی انسان کامل است.پس بقاء در این کلام حضرت به انسان کامل که وجه الله است نسبت داده شده است.و چون انسان کامل پیش از تصاحب مقام «فناء ذاتی فی الله» و پس از آن ، مقام «بقاء بالله» یکی از اشیاء و موجودات عالم بوده است پس مشمول عبارت : «بعد فناء کلّ شیء» هم خواهد شد که البته مراتب این فناء را به نحو اختیاری طیّ کرده است. بنابراین می بینیم که این آموزه حضرت در هماهنگی کامل با آموزه های مکتب تصوّف است و معلوم می شود صوفیّه در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) این مفاهیم را اصطلاح کرده اند.
                ----------------------------------
1.دعای کمیل/امام علی(ع)
2.رحمان/26-27

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(18) - فناء(1) ، بقاء(1)

«فیا من توحّد بالعزّ و البقآء و قهر عباده بالموت و الفنآء»(1)

«ای کسی که در مقام عزّ و بقاء یگانه و تنها است ، و با مرگ و فناء بر بندگانش غلبه می کند و مسلّط می شود.»


در این فراز از دعا ، امام(ع) دو مفهوم و اصطلاح : «فناء» و «بقاء» را به کار برده اند که هر دو از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی در مکتب تصوف هستند و به این شکل معلوم می شود که مفاهیم و اصطلاحاتی که صوفیّه به کار می برند ریشه در کجا دارد.
                ----------------------------------
1.دعای صباح/امام علی(ع)

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

فناء فی الله(5) - فناء اسمایی(2)

«و باسمآئک الّتی ملأت ارکان کلّ شیء»(1)

«و به اسم های تو که ارکان وجودی هرشیئی را پرکرده است.»


حضرت علی(ع) در این فراز از دعای کمیل می فرمایند که اسماء الهیه ارکان وجودی تمام اشیا و موجودات عالم را پر کرده است.یعنی اشیا و موجودات عالم هستی به اسماء الهیه قائم و استوار هستند.به عبارت دیگر ، اشیا و موجودات عالم هستی فانی در اسماء الهیه اند.این فناء البته فناء اجباری است اما در هر حال فناء است و حضرت علی(ع) در این فراز از دعا نشان می دهند که آراء صوفیه ریشه در جان و مکتب اهل بیت(ع) دارد.آدمی تنها موجودی است که می تواند به اختیار خود و تحت ولایت ولیّ الهی مراتب فناء را طیّ کند و به خواندن اسماء الهی در صفحات کتاب وجود بپردازد.
نکته ای که در دعای کمیل حایز اهمیّت است این است که حضرت این معانی را به کمیل بن زیاد آموخته اند و به همین جهت به دعای کمیل شهرت یافت.بنابراین ، دعوی صوفیّه که معتقدند اصول تصوف را در مکتب علی و اهل بیت(ع) آموخته اند دعوی به جایی است.زیرا وقتی حضرت این معانی را به کمیل که از اصحاب متوسط الاستعداد ایشان بوده اند آموخته اند پر واضح است که به دیگر اصحاب خود که از استعداد بیشتری برخوردار بوده اند نیز می آموخته اند و بدینسان مکتب تصوف پا گرفته است. 
                   -----------------------------------
1.دعای کمیل/امام علی(ع)

فناء فی الله(4) - فناء ذاتی(2)


«و الحقنی بنور عزّک الابهج»(1)

«و مرا به بهجت آفرین ترین نور عزّتت ملحق کن.»


در این فراز از مناجات ، حضرات اهل بیت(ع) که همگی بر این دعای شریف مداومت داشته اند از خداوند الحاق خویش به «نور ابهج» ، یعنی نوری که بهجت آفرین ترین نور و شادی آفرین ترین نور است را می طلبند.
توضیح آنکه همانطور که پیش از این گفتیم آدمی پس از آفرینش و تبعید به دنیا که پست ترین مرتبه وجود و هستی است ، در هنگام هبوط از حجاب های نورانی و ظلمانی بسیاری در قوس نزول که همان قوس هبوط است گذشته است و اگر می خواهد به همان جایگاه ملکوتی و الهی خویش که پیش از هبوط از آن برخوردار بوده باز گردد باید در قوس صعود از حجاب های ظلمانی و نورانیی که در قید آن ها اسیر است عبور کند.در این عبور ابتدا باید با عبور از حجاب های ظلمانی وارد عالم نور بشود.این ضعیف ترین نوری است که ابتدا سالک آن را شهود می کند.زیرا این نور از پس پرده ها و حجاب های زیادی که از جنس نور هستند به قلب او می رسد.پس سالک در این مرحله که اولین عالم از عوالم نوری در قوس صعود است از بهجت و شادی کمی نسبت به مراحل بالاتر برخوردار است و با پاره کردن و خرق هر یک از حجاب های نوری بالاتر و عبور از آن ها به عوالم نورانی تر از نور بیشتر و ناگزیر از شادی و بهجت بالاتر و عمیق تری بهره مند می شود تا جایی که با خرق و پاره کردن آخرین حجاب نوری و عبور از آن به منبع بی پایان نور الهی متّصل و در آن فانی می شود.این مراتب نوری ، همان مراتب فناء فی الله هستند ، که آخرین مرتبه آن را به دلیل آنکه سالک با فنای در آن و ورود در آن ، ذات بشری خود را در ذات الهی فانی می کند «فناء فی ذات الله» می نامند.حضرات اهل بیت(ع) در این مناجات شریف ، تقاضای «نور ابهج» را از بارگاه الهی دارند که با توجّه به آنکه «ابهج» در زبان عربی ، اسم تفضیل و معادل صفت تفضیای و عالی در زبان فارسی است و با توجه به اینکه در اینجا با حرف اضافه «من» به کار نرفته است پس معادل صفت عالی در زبان فارسی است و دلالت بر آخرین و نورانی ترین مرتبه از مراتب و عوالم نوری می کند پس در حقیقت اهل بیت(ع) تقاضای «فناء ذاتی» را از درگاه خدای تعالی داشته یا آن را به دیگران می آموخته اند.
               --------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)    

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(17) - وحدت وجود(1)

«یسبّح لله ما فی السّماوات و ما فی الارض الملک القدّوس العزیز الحکیم»(1)

«آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است خدایی را که شاه و قدّوس وعزیز وحکیم است ستایش می کنند وتسبیح می گویند.»


در این آیه شریفه خدای تعالی حقیقتی را بازگو می کند و آن این است که تمام موجودات عالم هستی اعم از موجودات دارای ادراک و شعور یا موجوداتی که به ظاهر دارای ادراک و شعور نیستند مشغول تسبیح و ستایش حقّ تعالی هستند.یعنی موجودات عالم هستی با وجود تکثّر شدیدی که میان آن ها برقرار است در زمینه تسبیح و ستایش حقّ تعالی از یک وحدتی برخوردارند.وحدت تسبیح از وحدت ادراک و شعور ، و وحدت ادراک و شعور از وحدت وجود حکایت می کند.زیرا اگر برای عالم هستی با وجود این تکثّر وسیع و بزرگی که در آن برقرار است ، در مرتبه وجود و هستی ، وحدت قایل نباشیم این به معنای آن است که همه یا برخی از موجودات از استقلال در وجود برخوردارند واین برخلاف تصریح آیات الهی قرآن و بر خلاف مکتب اهل بیت (ع)است وحداقل دومفسده ایجادمی کند :
1.استقلال موجودات در وجود ، مترادف شرک است.یعنی اگر قایل به این مطلب باشیم که موجودات در مرتبه وجود مستقل از خداوند هستند این به معنای آن است که برای خداوند شریکی قرار داده ایم.این دقیقا همان شرکی می شود که قرآن شریک آن را «آلهه» نامیده است.
2.استقلال موجودات در وجود به معنای این است که موجود مستقل از خداوند ، ادراک و شعور مستقل از خداوند داشته باشد و این به آن معنا است که این موجود یا موجودات مستقل از خداوند می توانند از تسبیح حقّ تعالی سرپیچی کنند و به کاری که خود می پسندند مشغول شوند. 
و این دو مفسده ، مسایلی هستند که جهان بینی قرآنی و آیات الهی را نقض می کنند.پس ناگزیر تنها یک راه باقی می ماند و آن پذیرفتن اصل «وحدت وجود» است.
از این پس به دلیل اهمیّت مبحث وحدت وجود ، این مبحث را به صورت یک عنوان مستقلّ می آوریم نه در قالب عنوان : «مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه».
              ----------------------------------
1.جمعه/1    

ذکر قلبی(11)

«و اسئلک ان تصلّی علی محمّد و آل محمد و ان تجعلنی ممّن یدیم ذکرک»(1)

«و از تو می خواهم که بر محمد وخاندان او درود فرستی و مرا از جمله کسانی قرار دهی که بر ذکر و یاد تو مداومت  می ورزند.»


همانطور که پیش از این گفته ایم فقط بر «ذکر قلبی» می توان مداومت کرد و ذکر لسانی و زبانی این ویژگی را ندارد.پس حضرات اهل بیت(ع) که گفته می شود همگی بر این مناجات شریف مداومت داشته اند ، جملگی یکبار دیگر توفیق ذاکر بودن به «ذکر قلبی» را از بارگاه الهی می طلبیده اند.
               ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)

ذکر قلبی(10)

«و الهمنی ولها بذکرک علی ذکرک»(1)

«اشتیاقی نسبت به ذکر خودت به من الهام کن که پی در پی ذکر تو گویم.»


در این فراز از مناجات ، حضرت(ع) از خداوند شوقی را می طلبد که به مدد آن بتواند پی در پی و بی وقفه ذکر خدا بگوید.همانطور که پیش از این اشاره کرده ایم تنها ذکری را که می شود پی در پی و بدون هیچگونه وقفه ای تکرار کرد ، «ذکر قلبی» است.زیرا همانطور که پیش از این گفته ایم ذکر لسانی با محدودیّت های زمانی و مکانی زیادی روبرو است که خصلت و ویژگی تداوم و پیوستگی را از آن سلب می کند.محدودیّت هایی مانند : غذا خوردن ، حرف زدن ، تحصیل و تدریس ، اندیشیدن ، مقاربت های جنسی و.....اماهیچیک ازاین محدودیّت هاواساسا هیچگونه محدودیتی در دایره«ذکر قلبی»وجودندارد.پس حضرات اهل بیت(ع)که همگی براین مناجات مداومت داشته اند،جملگی ازخدای تعالی توفیق ذاکربودن به«ذکر قلبی»رامی طلبیده اند.
                ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/حضرات اهل بیت(ع)

ذکر قلبی(9)

«فشکرتک بادخالی فی کرمک و لتطهیر قلبی من اوساخ الغفلة عنک»(1)

«تو را بخاطر آنکه مرا در کرمت وارد کردی و بخاطرآنکه قلبم را ازپلیدی های غفلت ازخودت پاک کردی سپاس می گویم.»


در این فراز از مناجات ، حضرت(ع) خداوند را به خاطر آنکه قلب مبارکش را از پلیدی های غفلت نسبت به ذات اقدس خود پاک کرده است شکر می گوید.می دانیم که غفلت و ذکر دو مفهوم و دو حقیقت متضاد هستند.یعنی بودن یکی از این دو نبودن دیگری را تضمین می کند.البته اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم چیزی به نام غفلت وجود مستقلّی ندارد.نبودن ذکر الهی معنایش غفلت است.همانطور که به محض آنکه شخص غافل ، متذکر شده و به ذکر الهی مشغول می شود غفلت زایل شده و از بین می رود.در این فرازی که نقل شد چون حضرت(ع) ، غفلت را به قلب نسبت می دهند ناگزیر ذکری که متناسب با آن است و توان آن را دارد که غفلت در مرحله قلب را از بین ببرد تنها و تنها «ذکر قلبی» است.پس یکبار دیگر ، حضرت(ع) بر این حقیقت که ذکر مورد نظر اهل بیت(ع) «ذکر قلبی» است پای می فشرد.
                 ------------------------------
1.مناجات شعبانیّه/مناجاتی است که همه اهل بیت(ع) بر خواندن آن مداومت داشته اند.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(16) - محبّت(4)

«لئن ادخلتنی النّار لاخبرنّ اهل النّار بحبّی لک»(1)

«اگر مرا وارد آتش کنی حتما اهل دوزخ را به محبّتم نسبت به تو آگاه می کنم.»


در این فراز از دعا ، حضرت(ع) اصطلاح «محبّت» را به کار برده اند.نکته ای که با ظرافت کامل در این فراز به کار رفته است این است که حضرت با به رخ کشیدن محبّت خود نسبت به خداوند در برابر اهل دوزخ ، در حقیقت می خواهند نشان دهند اهل دوزخ کسانی هستند که از محبّت الهی بی بهره بوده اند که اسیر دوزخ شده اند.«محبّت» روشی است که اهل طریقت و اهل تصوف که «اهل باطن» محسوب می شوند در دینداری و دین ورزی خود به کار می برند.در حالی که روش اهل شریعت که اهل ظاهر ، و اهل ظاهر گرایی در حوزه دین هستند روشی مبتنی بر «محبّت» نیست.در قرآن نیز اهل ظاهر را اهل آتش و «اهل باطن» را اهل رحمت معرفی کرده است : «فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرّحمة و ظاهره من قبله العذاب»(2) ، «میان آن ها دیواری پدید می آید که دری بر آن قرار دارد.در باطن آن در ، رحمت و بر گرداگرد ظاهرش ، عذاب است.»
                   ----------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع) 
2.حدید/13

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(15) - محبّت(3)

«اللّهم انّی اسئلک ان تملأ قلبی حبّا لک»(1)

«بار خدایا ، من از تو می خواهم که قلبم را ازمحبّتت پر کنی.»


حضرت(ع) در این فراز از دعا ، از خداوند می خواهد که قلبش را از محبّت نسبت به خودش پر کند.«محبّت» و «عشق» از مفاهیم و اصطلاحات کلیدی مکتب تصوف است.زیرا حرکت سالک در «طریقت» و در مکتب تصوف بر اساس «محبّت» نسبت به خداوند است ، در حالی که در شریعت و در دین صوری این معنا مطرح نیست و کافی است تا مقلّد به رعایت خشک و بی روح قواعد ومناسک شرعی بپردازد تا اعمالش پذیرفته شود و او را به بهشت ببرد.در اینجا باز تناسب و هماهنگی طریقت تصوف با آموزه های اهل بیت(ع) و دوری دین شریعتی و صوری از این آموزه ها روشن و آشکار است.
                  -------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سیّد السّاجدین(ع)

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

ذکر قلبی(7)

«یا مولای بذکرک عاش قلبی»(1)

«ای مولای من ، قلب من با ذکر تو زندگی می کند.»


در این فراز از دعا ، امام سجّاد(ع) ذکر را به قلب نسبت می دهند و حیات و زندگی قلب را در ذکر الهی می بینند.ترکیب کلمات : «مولا» ، «ذکر» و «قلب» در دعای امام سجّاد(ع) نشان از عالم تصوف و کلمات مورد علاقه و کاربرد در وادی تصوف را دارد که نشان می دهد صوفیّه در مکتب اهل بیت(ع) این مفاهیم و اصطلاحات را فرا گرفته اند.
                        ----------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/امام سجّاد(ع)

مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان قرآن و اهل بیت(ع) و صوفیّه(11) -معرفت(2)

«و لا کففت عن تملّقک لما الهم قلبی من المعرفة بکرمک و سعة رحمتک»(1)

«به خاطر معرفتی که نسبت به کرمت و گستردگی رحمتت به قلبم الهام شده است دست از تملّقت بر نمی دارم.»


این فرازی از دعای ابو حمزه ثمالی است که حضرت سجّاد(ع) به یکی از شاگردانش به نام ابو حمزه ثمالی تعلیم کردند.دو نکته در این فراز ازدعا قابل اعتنا وتوجّه است :
1.نخست آنکه ، امام(ع) «معرفت» را به «قلب» نسبت می دهند.یعنی به صراحت می فرمایند که جایگاه معرفت مغز نیست ، قلب است.
2.دیگر آنکه «معرفت» ، با «الهام الهی» به قلب به دست می آید نه با تفکر بشری و استنتاجات عقلانی.
از مجموع این دو نکته ، صحّت روش دین ورزی و دینداری صوفیّه که مبتنی بر کسب معرفت قلبی به وسیله الهامات ملکی و الهی است و انطباق آن بر روش دینداری و دین ورزی اهل بیت(ع) فهمیده می شود.همچنین مشخص می شود روش دینداری مدّعیان تشیّع و متولّیان دین صوری -اعم از سنّتی یا روشنفکرانه آن- که مبتنی بر تفکرات عقلانی و اندیشه های بشری است ، منطبق بر روش مورد علاقه و مورد نظر اهل بیت(ع) نیست.
                                 ------------------------------------------
1.دعای ابو حمزه ثمالی/حضرت سجّاد(ع)

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(19)

رواياتى در دست است كه ثابت مى ‏کند قائم آل محمد هم در راستاى "سنت پشمينه پوشى" اجداد مطهر خويش، در حالى كه لباسى پشمين برتن دارند ظهور مى‏ فرمايند.به یک نمونه اشاره می کنیم :

حماد بن عثمان روايت كرده است : «كنت حاضرا عند أبى عبداللّه‏ عليه ‏السلام إذا قال له رجل: اصلحك اللّه‏، ذكرت أن على بن ابيطالب عليه‏ السلام كان "يلبس الخشن" ، يلبس القميص باربعة دراهم و ما أشبه ذلك.و نری عليك اللباس الجيد.قال: فقال له: إن على بن أبى طالب "كان يلبس ذلك» فى زمان لا ينكر و لو لبس مثل ذلك اليوم لشهر به.فخير لباس كل زمان، لباس أهله. غير أن قائمنا إذا قام لبس لباس على و سار بسيرته.»(1)

«من نزد امام  صادق عليه ‏السلام نشسته بودم كه مردى به او گفت: خدا شايسته‏ ات بدارد.مى‏ گفتى على بن ابيطالب عليه‏ السلام "لباس زبر و آزار دهنده" و پيراهنى چهار درهمى و نظاير آن به تن مى‏ كرد.در حالى كه ما لباسى نيكو بر تن تو مى ‏بينيم. حماد مى‏ گويد: (امام) به او پاسخ داد: على بن ابى طالب آن لباس‏ ها را در زمان ه‏اىی مى‏ پوشيد كه پوشيدن چنان لباس هايى عيب شمرده نمى‏ شد. و اگر در چنين زمان ه‏اىی، چنان لباسى مى‏ پوشيد انگشت نماى خلق مى ‏شد. در حالى كه بهترين لباس هر زمان، لباس مردم اهل آن زمان است. جز آن كه قائم ما وقتى قيام کند لباس (زبر و خشن و آزار دهنده) على را بر تن خواهد كرد، و بر سنت و سيره او خواهد بود.» 


در اين روايت شريف از كلام امام صادق عليه ‏السلام استفاده مى ‏شود كه «پشمينه پوشى» در عصر رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم و على عليه ‏السلام رايج بوده، و به همين جهت، عيب شمرده نمى ‏شده است. اما به مرور و در اثرسياست‏ هاى غلط خلفاى بنى اميه، مسلمانان به تدريج از سنت ‏هاى نبوى و علوى فاصله گرفته، و ديگر آن سنت ‏ها را عيب مى ‏شمرده‏ اند. و به همين دليل بوده است كه ائمه پس از على و حسن عليهما السلام به صورت پنهانى سنت «پشمينه پوشى» را تداوم مى‏ بخشيده ‏اند.
در هر حال با مطالبى كه عرضه شد، اين مطلب به اثبات رسيد كه «پشمينه پوشى» يكى از حلقه ‏هایی است كه پیوند و اتصال "صوفيه حقه" را به ائمه اطهار عليهم ‏السلام و شاگردى آنان را نزد ايشان عليه‏م السلام محرز و حتمى مى‏ سازد. شايد در فرصت‏ هاى آينده تمامى روايات مربوط به «پشمينه پوشى» ائمه اطهار عليهم ‏السلام را به صورتى مستقل بر روى وبلاگ خود قرار بدهم.
                         ---------------------------------------
1. كافى / ج 6 / ص 444 / ح 15

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(18)


«روى أن الرضا عليه‏ السلام لبس الخز فوق "الصوف". فقال له بعض جهلة الصوفية لما رأى عليه ثياب الخز: كيف تزعم أنك من أهل الزهد و أنت على ما نراه من التنعم بلباس الخز؟ انكشف عليه ‏السلام عما تحته فرأوا تحته "ثياب الصوف". فقال: هذا لله‏ و هذا للناس.»(1)

«روايت شده است كه رضا عليه ‏السلام بر "جامه پشمين" خود، لباسى از جنس خز مى ‏پوشيد. بعضى از صوفيه كه از جهله ايشان بودند، وقتى لباس خزين را بر تن او ديدند به او گفتند: چگونه گمان مى ‏كنى كه از زاهدان هستى، در حالى كه ما تو را بهره ‏مند از لباس خزين مى ‏بينيم. (حضرت) لباس خزين خود را كنار زدند، و آنان "جامه پشمين" را در زير آن ديدند. پس به آنان فرمودند: اين (جامه پشمين) را براى خدا واين (لباس خزين) را براى مردم به تن كرده ‏ام.»


و بدينسان «پشمينه پوشى»را عملى در راستاى جلب رضايت الهى معرفى مى‏ فرمايند. از اين روايت و روايات مشابه استفاده مى‏ شود كه تقسيم بندى صوفيه به: صوفيه حقه و صوفيه جهله، از همان عصر ائمه اطهار عليهم ‏السلام آغاز شده است. صوفيه حقه كسانى بوده ‏اند كه تحت امر امام زمان خويش به طى طريقت ، بر ميزان شريعت مى پرداخته ‏اند و هنوز نيز چنين است. و صوفيه جهله نيز كسانى بوده ‏اند كه يا شريعت مصطفوى را تعطيل مى‏كرده ‏اند و يا در مقابل امام زمان و انسان كامل عصرخويش مى ‏ايستاده ‏اند و هنوز هم چنين است.
                            ------------------------------------
1. بحارالانوار/ ج 83 / ص 222 / ح 8

اشتراک پیامبران و اهل بیت(ع) و صوفیّه در عمل به سنّت الهی پشمینه پوشی(17)


كامل بن ابراهيم روايت كرده است: «دخلت على سيدى أبى محمد عليه ‏السلام نظرت الى ثياب بياض ناعمة عليه. فقلت فى نفسى: ولىّ الله و حجّته يلبس الناعم من الثياب و يأمرنا -نحن- بمواساة الاخوان وينهانا عن لبس مثله. فقال متبسما: يا كامل -و حسر على ذراعيه- فإذا "مسح أسود خشن على جلده.فقال: هذالله‏ و هذا لكم.»(1)

«بر سرور خويش، حضرت رضا عليه ‏السلام وارد شدم و جامه سپيد و لطيفى بر تن او ديدم. در دل با خود گفتم: ولىّ و حجّت خدا جامه لطيف مى ‏پوشد، در حالى كه به همه ما امر مى ‏كند كه با برادران ايمانى به مواسات رفتار كنيم، و ما را از پوشيدن چنين جامه هايى منع مى‏ کند. امام در حالى كه لبخندى بر لب داشت و آستين هايش را بالا مى ‏زد فرمود: اى كامل (نگاه كن). (ديدم زير آن لباس لطيف) پلاس سياه وزبر و آزار دهنده‏اى بر پوست بدن دارد. فرمود: اين (لباس زيرين) را براى خدا و اين (لباس رويين) را براى شما پوشيده‏ ام.»
نكات عميق زيادى در اين روايت شريف نهفته است، كه تفكر و تأمل در آن را به عاقلان و پژوهشگران بى غرض وامى‏ گذارم و تنها به بيان اين نكته مى ‏پردازم كه امام عليه ‏السلام با بيان عبارت: «هذا لله‏ و هذا لكم.» باز بر اين مطلب تأكيد مى‏ فرمايند كه پنهان کردن «پشمينه پوشى» به خاطر رعايت حال اهل شريعتى است كه از دين به احكام ظاهرى آن اكتفا کرده، و تحمل پذيرش احوال و احكام باطنى ايشان را نداشته و ندارند. چنانچه تمام مخالفت هايى كه با "تصوف حقّه" مى ‏شود نیز، از همين اختلاف در ظرفيت ‏ها ريشه مى ‏گيرد. در روايت دیگری نيز که در مبحث بعدی می آوریم بر اين نكته عميق تأكيد شده است.
                          --------------------------------------
1. الغيبة طوسى/ ص 246 و 247 / ح 216